شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت هفتاد و ششم :
اسفندیار گفت؛
-دقیقا !تا می تونی دور شو گرم کن والا می پره.
فرزین به اسفندیار نگاه کرد و گفت ؛
-اونی که میل پریدن داره تویی شاه دوماد.بدو که عروس خانوم چشم به راهته .
اسفندیار خندید و با سپردن فرزین به شهاب رفت .همراه شادمهر به طرف میز آمدند. به احترامشان برخاستم .شهاب دستش را به سوی من کشید و گفت؛
-خانمی که به احترام شما ایستاده،همسر بنده است.
سپس به من نگاه کرد و افزود ؛
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

الهه محمدی | نویسنده رمان
البته عزیزم. حواسم هست
۳ روز پیشم
2این پریناز دیگه چه مرگشه، خودت انتخاب کردی و شهابم نه تغییری کرده نه مناسب توئه،بی خودی الان برای چی بال بال می زنی،انگار دیگه آدم قحطه،کارتو به شهاب ترجیح دادی و البته کار درستی بود،نباید این زورگویی رو قبول می کردی ولی ادعای عاشقیم نکن 😠🙏🏻
۵ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
دلش میسوزه شهابو از دست داده🫢
۳ روز پیشزهرا
1واقعا واسه سبا ناراحتم اینکارای شهاب داره کلا شخصیت سبا رو از بین میبره چی بود میگفت به ساز دل شوهرت باش ببین چطور واست کرنش می کنه ما که کرنشی ندیدیم فک نمی کمم انقدر مدارا چیزی رو درست کنه فقط بی تفاوتی میاره ی قدم به سمت بهتر شدن اوضاع هم به نفع سبا نیفتاده
۵ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
در همچین مواقعی باید به این فکر کنید که ازدواج شهاب و سبا طبیعی نبوده
۳ روز پیشم
1طفلک سبا تا کی این وضع ادامه داره،تا کی صبوری کنه و با دلتنگی کنار بیاد 🥺
۵ روز پیش
لطفا صبر کنید...

مهین
2الهه جون میشه با یه پارت هدیه مهمونمون کنی توی این پارت خیلی برای سبا ناراحتم آفرین به این همه صبوریشو امیدوارم مزد این صبرش رو بگیره❤️❤️❤️❤️❤️😘😘