پارت هفتاد و ششم :

اسفندیار گفت؛
-دقیقا !تا می تونی دور شو گرم کن والا می پره.
فرزین به اسفندیار نگاه کرد و گفت ؛
-اونی که میل پریدن داره تویی شاه دوماد.بدو که عروس خانوم چشم به راهته .
اسفندیار خندید و با سپردن فرزین به شهاب رفت .همراه شادمهر به طرف میز آمدند. به احترامشان برخاستم .شهاب دستش را به سوی من کشید و گفت؛
-خانمی که به احترام شما ایستاده،همسر بنده است.
سپس به من نگاه کرد و افزود ؛

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهین

    2

    الهه جون میشه با یه پارت هدیه مهمونمون کنی توی این پارت خیلی برای سبا ناراحتم آفرین به این همه صبوریشو امیدوارم مزد این صبرش رو بگیره❤️❤️❤️❤️❤️😘😘

    ۵ روز پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    البته عزیزم. حواسم هست

    ۳ روز پیش
  • م

    2

    این پریناز دیگه چه مرگشه، خودت انتخاب کردی و شهابم نه تغییری کرده نه مناسب توئه،بی خودی الان برای چی بال بال می زنی،انگار دیگه آدم قحطه،کارتو به شهاب ترجیح دادی و البته کار درستی بود،نباید این زورگویی رو قبول می کردی ولی ادعای عاشقیم نکن 😠🙏🏻

    ۵ روز پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    دلش می‌سوزه شهاب‌و از دست داده🫢

    ۳ روز پیش
  • زهرا

    1

    واقعا واسه سبا ناراحتم اینکارای شهاب داره کلا شخصیت سبا رو از بین میبره چی بود میگفت به ساز دل شوهرت باش ببین چطور واست کرنش می کنه ما که کرنشی ندیدیم فک نمی کمم انقدر مدارا چیزی رو درست کنه فقط بی تفاوتی میاره ی قدم به سمت بهتر شدن اوضاع هم به نفع سبا نیفتاده

    ۵ روز پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    در همچین مواقعی باید به این فکر کنید که ازدواج شهاب و سبا طبیعی نبوده

    ۳ روز پیش
  • م

    1

    طفلک سبا تا کی این وضع ادامه داره،تا کی صبوری کنه و با دلتنگی کنار بیاد 🥺

    ۵ روز پیش
کپی شد!