لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت هشتاد و چهارم :
آریا با شرمساری نگاهش را بزمین دوخت و زیر چشمی مرا را نگریست!
پلک روی هم گذاشتم تا بیشتر از این خرد شدنم را نبیند و همزمان صدایش در فضای اتاق پیچید!
- اگه میشه بریم تو یه اتاق دیگه مراحل عقد رو انجام بدیم!
سرم را با ناامیدی تکان دادم و به بازی مسخره شان پوزخند زدم و گفتم: عیبی نداره آریا صلحی؛ به هر حال تو نیاز به شاهد برای خطبه ی عقد داشتی!
شیلا نگاهی به ساعتش انداخت و بی حوصله ر
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
مارال
0قدم اول رو لاوین اشتباه برداشت و بنای دروغ و خطا رو گذاشت چه توقعی میشه از آریا داشت
۲۴ ساعت پیشمارال
1تا اینجا سکوت کردم و چیزی نگفتم و رمان رو خونوم لذت بردم از قلم خوبتون نظرات دوستان رو هم خوندم من به شخصه معتقدم وقتی تو زندگی به شریک زندگیت دروغ گفتی نباید توقع راستگویی و صداقت و مهربانی و محبت داشته باشی
۲۴ ساعت پیشمارال
1فقط یه سوال داشتم این رمان براساس واقعیته یا خیر؟
۲۴ ساعت پیشمارال
1رمانتون عالیه بسیار لذت بردم خسته نباشید خدا قوت نویسنده ی عزیز
۲۴ ساعت پیش.....
1بجای لاوین من دردم گرفت نامرد آریا
۵ روز پیش....
1وحشتم از اینه دروغ بگن و لاوین سرش بلایی بیاد
۵ روز پیشملیکا
1برای آریا و شیلا کل بکشیم عروس دوماد شدن 🤬🤬
۵ روز پیشملیکا
1خدا و شکر که آریا زن نگرفته بود اونم با مراسم عقد کنان جلوی لاوین که انجام شد لاوین احمق خوش باور
۵ روز پیشمیم
2با این مهریه و شرایط عقد فکر نکنم دیگه آریا رو بخواد،دارو ندارشو برمی داره و می ره هرچند ببره بهتره،دیگه بود و نبودش فرقی نداره 😠
۷ روز پیشماهی
2من متوجه نشدم بعد ازینکه شیلا رفت خارج اریا میتونه برگرده؟
۷ روز پیشماهی
2الهی چقدر سخته طفلک اون مادر هایی که بچهاشون رو نمیتونن شیر بدن
۷ روز پیش
لطفا صبر کنید...

مارال
0خلاصه که من صد در صد با آریا مخالف نیستم موافق هم نیستم و این وسط حق بهش میدم پنجاه پنجاه