پارت هشتاد و چهارم :

آریا با شرمساری نگاهش را بزمین دوخت و زیر چشمی مرا را نگریست!
پلک روی هم گذاشتم تا بیشتر از این خرد شدنم را نبیند و همزمان صدایش در فضای اتاق پیچید!
- اگه میشه بریم تو یه اتاق دیگه مراحل عقد رو انجام بدیم!
سرم را با ناامیدی تکان دادم و به بازی مسخره شان پوزخند زدم و گفتم: عیبی نداره آریا صلحی؛ به هر حال تو نیاز به شاهد برای خطبه ی عقد داشتی!
شیلا نگاهی به ساعتش انداخت و بی حوصله ر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مارال

    1

    رمانتون عالیه بسیار لذت بردم خسته نباشید خدا قوت نویسنده ی عزیز

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیزمی شما ❤️❤️❤️

    ۳ ماه پیش
  • مارال

    1

    فقط یه سوال داشتم این رمان براساس واقعیته یا خیر؟

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    تقریبا قسمت هایی از رمان برگرفته از سرگذشت واقعیه ولی کاملش خیر

    ۳ ماه پیش
  • مارال

    1

    تا اینجا سکوت کردم و چیزی نگفتم و رمان رو خونوم لذت بردم از قلم خوبتون نظرات دوستان رو هم خوندم من به شخصه معتقدم وقتی تو زندگی به شریک زندگیت دروغ گفتی نباید توقع راستگویی و صداقت و مهربانی و محبت داشته باشی

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    سپاس نگاه پر مهرتون عزیز دلمم

    ۳ ماه پیش
  • مارال

    0

    خلاصه که من صد در صد با آریا مخالف نیستم موافق هم نیستم و این وسط حق بهش میدم پنجاه پنجاه

    ۳ ماه پیش
  • مارال

    0

    قدم اول رو لاوین اشتباه برداشت و بنای دروغ و خطا رو گذاشت چه توقعی میشه از آریا داشت

    ۳ ماه پیش
  • .....

    1

    بجای لاوین من دردم گرفت نامرد آریا

    ۳ ماه پیش
  • ....

    1

    وحشتم از اینه دروغ بگن و لاوین سرش بلایی بیاد

    ۳ ماه پیش
  • ملیکا

    1

    برای آریا و شیلا کل بکشیم عروس دوماد شدن 🤬🤬

    ۳ ماه پیش
  • ملیکا

    1

    خدا و شکر که آریا زن نگرفته بود اونم با مراسم عقد کنان جلوی لاوین که انجام شد لاوین احمق خوش باور

    ۳ ماه پیش
  • میم

    2

    با این مهریه و شرایط عقد فکر نکنم دیگه آریا رو بخواد،دارو ندارشو برمی داره و می ره هرچند ببره بهتره،دیگه بود و نبودش فرقی نداره 😠

    ۳ ماه پیش
  • ماهی

    2

    من متوجه نشدم بعد ازینکه شیلا رفت خارج اریا میتونه برگرده؟

    ۳ ماه پیش
  • ماهی

    2

    الهی چقدر سخته طفلک اون مادر هایی که بچهاشون رو نمیتونن شیر بدن

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️