کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت شصت :
هستی چند بار سرش را تکان داد و گفت: آره خب دمت هم گرم! جنمش رو داشتی حلالت، ولی حرف من یه چیز دیگهس هیوا خانم.
صدایش را تا حد ممکن پایین آورد و نجوا کرد: بالا بری، پایین بیای دیانا دختر منه نه تو. اون مسئول تسلی عقدههای تو نیست...
سیب گلویش آشکارا تکان خورد و با چشمانی بینور و خسته ادامه داد: یه جوری وانمود نکن انگار خیر و صلاحش رو بیشتر از خودم میدونی. تو اصلا میدونی چی به نفع دخ
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
هعییی روزگار
۲ ماه پیشسعادت
0واقعا هیوا همچنین آدم بود ما خبر نداشتیم
۲ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
من که هی میگم راجع به شخصیتها زود قضاوت نکنید هی باورتون نمیشه، بفرمایید هیوا تو زرد از آب دراومد😂😂 بهتون قول میدم هیچکدومشون رو نمیشناسین. البته به غیر از آکهیرو اون بچه در هر صورت نایسه😔🎀
۲ ماه پیشدلارام
2یعنی یه خواهر تا این حد میتونه پست باشه ک به خواهره خودشم رحم نداشته باشه واقعا چقدر هیوا بیشعوره چجوری تونسته این کارو با خواهر خودش بکنه
۲ ماه پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
دنیای بیرحمی داریم 🙃
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زری
0چه دنیای بی رحمی😖😖