پارت هفتاد و هشتم :

درحالی که نگاهم از روی دختربچه جدا نمی‌شد، از عقب صدای قدم‌های نزدیک شده‌ی هیراد سمت خودم رو کشیدم که با پوف کشیدنی، گفت:
- داداش بی‌خیال‌ِ بچه شو توروخدا.
وقتی اسم "خدا" رو از زبونش شنیدم، با پوزخند پر تمسخری نگاه از دختربچه‌ی گریون گرفتم و به هیراد چشم دوختم:
- خدا؟ تو مگه خدارو می‌شناسی اصلاً؟
نچ کلافه‌ای کرد و دستی روی صورت زنونه‌اش کشید.
- بیا بریم مهراب، خواهشاً

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
آخرین نظرات ارسال شده
  • محیا

    0

    ای وای زن بیچاره حدیث جون چرا با اون بدبخت همچین کاری کردی 🫣🫣🤧🤧هیراد عوضی 🤬🤬

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بیا...بیا جلوتر، تازه شروع ماجراست

    ۲ روز پیش
  • یه بنده خدا

    0

    قرار نیستت خبردار بشهه؟؟😧😧یعنیی چیی؟؟ یعنی میخوان به عرفان نگن که مامانش کشته شدهه؟ اینا مغز *** خوردن آیا نگن تا عرفان خبردار نشه و خبرش پا نشه بیاد تهران تا دوباره یکی دیکه کشته بشه وایی خدا وایی خداا صبر بده به من

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    می‌گن ولی اونجا نه، به یه بهونه‌ای برمی‌گردن تهران

    ۱ هفته پیش
  • نسترن

    0

    مغزم رد داده حدیث بگو این اخر یر تاوان همه گند کاری هاش رو میده

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    می‌ده صددرصد

    ۱ ماه پیش
  • دشمن خونی عوضی اعظم

    0

    یعنی ببین ، حدیث کاری کردی الان هنگ هنگم ،کلا مغزم پاچیده ،هنگ کرده ،نمیدونم واقعا دیگه چی بگم

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حالا اولشه قربونت برم😂عادت کنید

    ۲ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    واقعا این مهراب تا چقدر میتونه بی رحم باشه واقعا اون بچه هفت ساله چه گناهی داشت😔 ، خسته نباشی نویسنده گل❤️🙂

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اگه فهم داشت که دیگه اسمش مهراب نبود🙃زنده باشید ممنونم

    ۲ ماه پیش
  • ن‌ف

    0

    اقا پشمام برگام چی خوندم چی نوشتی چقدر همه چیز خفنه من هنگم کاش نویسنده هایی مثل تو تکثیر شن حدیثث

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قربونت برم😂

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    0

    کی میشه خبر مرگ مهراب رو بشنویم حدیث؟ نه واقعا کیی؟ چه بلایی سر این خانواده آوردی تو؟ همه اش به خاطر خودخواهیت، به خاطر اینکه میخوای آشوب رو داشته باشی، این عشق نیست این جنونه، مهراب رسما روانیه حدیث

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آشوبم نباید می‌رفت...وقتی می‌دونست مهراب تا این حد عوضیه، رفتنش اشتباه بود

    ۲ ماه پیش
  • محرابی

    0

    وای خدا چقدر عوضی تو آخه بی شرف چراگذاشتین بچه بره اون صحنه رو ببینه. خدا لعنتتون کنه جفتتونو. خداقوت حدیث جان واقعا دردناکه به زور میخونم این پارتارو سکته نکنم ازحرص صلوات

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    این بچه دیگه تا عمر داره این صحنه رو فراموش نمی‌کنه🥲💔

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    الهی عزیزم🫠پارت‌هامون رفته رفته جنایی‌تر می‌شن، تحمل‌تون رو ببرید بالا

    ۲ ماه پیش
  • محرابی

    0

    باور کن باخوندن این دوتا پارت ضربان قلبم انقدر میره بالا همش میگم نخونم باز طاقت نمیارم ادامه میدم. ان شاء الله بتونم تا آخرشو بخونم کم نیارم

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بگردم🥲

    ۲ ماه پیش
  • محرابی

    0

    خدانکنه عزیزدلم ❤️ فقط به عشق خودت ادامه میدم 😉

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فدات بشم✨🫠

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    واقعاً نمیدونم چی بگم😶 فحشم بلد نیستم بدم دلم خنک شه از دست این عوضی. ممنون حدیث جان 💜💜

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بچه‌ها دادن عوضش

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    وای عجب جنایتی محراب روانیه واقعا حدیث جان قلم دستتو میبوسه اینو از ادامه ی رمان حذفش کن لطفا 🙏🙏

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    هعی...فعلا باید تحملش کنیم

    ۲ ماه پیش
  • ستایش

    0

    این مهراب چرا تاوان نمیدهه عوضی حالم ازش بهم میخوره😕

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نمی‌دونم چرا نمی‌میره بخدا😂😂 اون همه فحش و نفرین بهش کردین هیچکدومش نمی‌گیره

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    واقعا سنای هفت هشت ساله یا اون بچه که حق به دنیا اومدن و زندگی کردن رو داشت چه گناهی کرده بودن🥺 بعد آقا میگه مثل همتای خودمون بوده من میخوام برم بغلش کنم😒وای بر روزی که عرفان بفهمه نابود میشه😫 حدیث مرسی امید وارم که مهراب هم سزای کاراش رو ببینه پارت خیلی خوبی بود☺️💙💙

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    نمی دونم ولی خب بنظرم اگه آشوب برگرده که اگه این اخبار رو بشنوه واقعا برمیگرده بهتر باشه آخه این عوضی(مهراب)خیلی روانیه میترسم یه کار دیگه بکنه😖با اینکه اصلا دوست ندارم آشوب برگرده اما خب چاره ی دیگه ای نیست😞💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    باید برگرده دیگه، وگرنه قربانی بعدی غزله

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    وایی نه غزل نه گناه داره کاشکی برگرده💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    امیدوارم

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ولی بازم جای شکر داره که کاری با سنا نداشت، صدقه سری همتا بود این تصمیمش🥲

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    اره این همتا برعکس دایش آدم به درد بخوره💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بچه‌ست دیگه😂 خداروشکر مهرش به دل مهراب نشسته وگرنه به سنا رحم نمی‌کرد

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    مهر بچه ها به دل هر آدمی میشینه آخه کی می تونه به این موجودات گوگولو آسیب بزنه(حتی مهراب بیرحم هم دلش نمیاد)☺️💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    صحیح

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بی‌شک سزای کارش رو می‌بینه😉 قطعاً هزار برابر بدتر از بلایی که سر عرفان و خانواده‌اش آورد. ممنونم♥️✨

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    1

    آخخ گفتی سزای کاراش رو ببینه چقدر خوبه😍💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره

    ۲ ماه پیش
  • آتانازدلارام

    1

    وای دلم کباب شد دیگه واقعا داشتم وسطای پارت گریه میکردم شوهر بیچارم کپ کرده بود که چرا بیخود گریه میکنم فکر میکرد خودش کاری کرده می گفت عزیزم چی شده من کاری کردم ببخشید اشتباه کردم ولی چیکار کردم

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عزیزم🥲🥺

    ۲ ماه پیش
  • Z.k

    1

    اخی چقدر گناهان داشت ژیلا و سنا طفلی😞😞شیطان یه اصولی داره برای خودش ولی این مهراب بی صفت تمام مرزهای بدی رو شکسته بی همه چیز😬😬

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آخ گفتی🥲

    ۲ ماه پیش
  • Nana

    0

    بیچاره سنا مهراب عوضی کاش بمیری بی شرف پست

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نمی‌میره که😭سگ جون‌تر از مهراب ندیدم

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️