پارت هفتاد و نهم :

ای...این...این انگشت بریده شده دیگه چی بود؟!
صدای نفس‌های کشیده و ترسیده‌ام توی گوشم می‌پیچید.
سرم‌و چرخوندم و یه نگاه به درب حموم انداختم و یه نگاه به انگشتِ بریده شده.
جرئت نداشتم خم بشم و انگشت رو بردارم.
انگشتی که غرق در خون بود و کاغذ باریک و درازی هم دورش پیچیده شده بود.
نگاه لرزونم روی جعبه‌اش افتاد که توسط من، گوشه‌ای پرت شده بود.
چقدر آشنا بود این جعبه، چقدر ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    طفلک عرفان چه به روزش میاد🥲😔 ، خسته نباشی نویسنده گل ، ممکنه عرفان آشوب رو ول کنه؟🫢 داستان قابل پیش بینی نیستت

    ۱۰ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره عزیزم ممکنه

    ۹ ساعت پیش
  • رزا

    0

    والا با این وحشی گری این عوضی عرفان عزیزم شانسی نداره حدیث جون حداقل عکس شخصیت مهراب را اینقدر دلبر نمی زاشتی آخه این دل ربا که بهش نمی خوره اینقدر وحشی باشه 😝😝

    ۷ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اتقاقا چهره‌اش به شخصیت مهراب میاد😁خشن و شروره

    ۷ روز پیش
  • فاطمه

    0

    حدیث جون یعنی قراره به زودی این رمانو تموم کنی امیدوارم پایان خوشی داشته باشه آشوب و عرفان آخرش بهم برسن که دیگه عالی میشه 💚🩵💚

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نه عزیزدلم هنوز خیلی مونده تا پایان، همینطوری نظرسنجی گذاشتم تا نظرتون رو بدونم

    ۱ هفته پیش
  • فاطمه

    0

    آهان پس اینطور باشه عزیزم قلمت مانا 💚🩵💚

    ۷ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ❤️✨

    ۷ روز پیش
  • رزا

    0

    وای حدیث جون این مهرابت که از شاهین معصومه جون وحشی تره 🤦 ♀️🤦 ♀️

    ۷ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فکر کنم😂💔🤦🏻

    ۷ روز پیش
  • Fatemeh

    1

    تا نمیره همینه انتظار دیگه ای نمیشه ازش داشت گوریل انگوری

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    گوریل انگوری❌ شیطان✅

    ۱ هفته پیش
  • آتانازدلارام

    0

    من شیطان دوست😈😈🤣

    ۷ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    هنوزم بعد از این همه اتفاق، طرف مهرابی!؟

    ۷ روز پیش
  • آتانازدلارام

    0

    اررهه دیگه شوهرمم داره ازم می ترسه میگه میخوای ببرمت دکتر 😂😂

    ۷ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نمی‌دونم چی بگم دیگه😂🤦🏻

    ۷ روز پیش
  • اَسماء

    1

    آقا قبول نیست نمیتونم حدس بزنم چی میشه ولی دوستش دارم کارت بیسته حدیث جون

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حدسی ندارید راجع به پایان رمان و سرنوشت کاراکترها؟

    ۱ هفته پیش
  • اَسماء

    0

    با اتفاقاتی که افتاد و وحشی گری مهراب سخت میشه گفت چی میشه ولی من به اینکه خیر بر شر پیروزه اعتقاد دارم

    ۷ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بازم دوست دارم پیش‌بینی‌هاتون رو بشنوم👌🏻

    ۷ روز پیش
  • اَسماء

    0

    خب به نظرم آشوب دختر سرسختیه، عرفان هم همینطور البته جدای سرسختی کله شقه به نظرم بلاهای زیادی سرشون میاد اما این آشوبه که برنده این ماجرا میشه و به شر مهراب پایان میده

    ۷ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    صحیح👏🏻 امیدوارم واقعاً همینطور بشه

    ۷ روز پیش
  • فاطمه

    1

    راستی حدیث جون این شخصی که پدر آشوب فرستاده تا مراقب آشوب باشه پس کجا موند فقط چند تا پیام زد دیگه نیست شد نکنه توهم بود شایدم اون شخص بتونه کمک آشوب باشه تا از دست محراب نجات پیدا کنه این شخص هنوز مبهمه ..

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    صبر کنید😉

    ۱ هفته پیش
  • سهیل۳۰

    2

    لعنت بهت ای شیطان

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🙂👌🏻

    ۱ هفته پیش
  • Nana

    1

    آشوب با قدرتت یه بلایی سر این پست فطرت عوضی بیار شاید یه ذره دلمون خنک شد

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فعکر نکنم

    ۱ هفته پیش
  • ستایش

    2

    یا خدا خودت این مهرابو خفش کن کثافط با چه رویی اومد پیشش اصن؟🥲

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همین‌و نمی‌خواست مگه؟

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    که آشوب برگرده و احتمالاً نقشه‌ی بچه‌دار شدن تو سرش می‌گذره...

    ۱ هفته پیش
  • آمنه

    1

    بدجور بحث بچه وسط هست حتی از بچه ها دلزده شدم خدا کنه قدرت آشوب فعال بشه

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حدس‌مون بر باردار شدن آشوبه فعلا

    ۱ هفته پیش
  • ستایش

    1

    راست میگی دیگه انسان نیس ک خجالت سرش بشه رسما خود شیطانه

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله همینطوره

    ۱ هفته پیش
  • فاطمه ❤️

    3

    خیلی لحظه ی بدی بود برای عرفان بیچاره 😭مهراب عوضی 😡

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    💔

    ۱ هفته پیش
  • محرابی

    0

    الهی بگردم من عرفان داغون شد. ای الهی بمیری تو مهراب من راحت بشم درد بالاخره اومدی مرگه بلاخره اومدی بیشرف قاتل

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    وای🥲😂

    ۱ هفته پیش
  • ن‌ف

    0

    اقا من جنایی دوست دارم درست ولی این یکی دیگه خیلی واقعیه احساساتشش دارم میهراسم کم کم

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دیگه خیلی واقعی شد😁

    ۱ هفته پیش
  • مرضیه

    0

    لعنت بهت مهراب 😔😔

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🥲💔

    ۱ هفته پیش
  • فاطمه

    0

    وای از دست این محراب خیلی غم انگیز شد چاره ای واسه آشوب نبود جز برگشتن پیش این شیطان حتما قصاص میشه این محراب عوضی

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله واقعا چاره‌ای نداشت، با این اوضاع و کشته شدن ژیلا، اگر برنمی‌گشت قربانی‌های بیشتری رو به چشم می‌دید

    ۱ هفته پیش
  • فاطمه

    1

    عرفان بیچاره خیلی سخته الهی چقدر بلا یکدفعه اومد سرشون 🥺😢

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بلاهای بیشتری در راهه :)

    ۱ هفته پیش
کپی شد!