آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت هفتاد و هفتم :
با پوزخندی، بطریِ خالی شده رو پرت کردم پشت سرم.
در ادامه، دستامو روی دستههای صندلی گذاشتم و مقابل چهرهی خیس و کپ کردهی ژیلا سایه انداختم:
- وقت واسه خوابیدن زیاده ژیلا خانوم، خیلی هم زیاده!
وقتی صورتِ لرزون و وحشت کردهاش رو دیدم، پوزخندِ شرورم کش اومد و صدای دورگه شده از عصبانیتم، به وحشتش دامن زد:
- پیشنهادم بهت اینه که سعی کنی بیدار بمونی چون احتمال داره نفسهای آØ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
مهراب توی این پارت به اوج بیشرفی خودش رسید🤌🏻
۲ هفته پیشسوگلی
0کمرم شکست💔
۳ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🥲🥲
۳ هفته پیشنسترن
0عرفان بفهمه چه حالی میشه💔
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بیای جلوتر میفهمی چه حالی شده
۱ ماه پیشنسترن
0هیراد چه کثافته ژیلا جای مادرت بود
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هیراد از مهرابم لاشیتره...
۱ ماه پیشBiti
0هیراد خان کثافت تو هم با وجود زن خوشگلی مث من رفتی .. خیلی الاغی امشب که نزاشتم پیشم بخوابی از خونه انداختم بیرون میفهمی الاغ
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
از هیراد حرف نزن که حالم بهم میخوره ازش
۱ ماه پیشBiti
0من نمی خواستم ژیلا بمیره و مهراب خان یه درصد خودت و از چشمم انداختی و حس میکنم اینجا مهراب با دیدن شما یاد همتا میوفته
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
همش یه درصد؟ این همه زحمت کشیدم من
۱ ماه پیشافسون
0الهی آره خوب صد درصد ولی انتخاب ه دیگه وقتی عشق فقط به این فکر میکنه که باید ازش محافظت کتی فکر به جیز دیگه ای نمیکنه شد درصد فکر نمی کردند هم آشوب وهم عرفان که همچین عاقبتی فرارشون داشته باشه😒🥺
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره واقعا کی فکرشو میکرد مهراب بره ژیلا رو بکشه و از این طریق برگردن تهران...
۲ ماه پیشدشمن خونی عوضی اعظم
0درسته که عرفان نابود میشه ، ولی نه اون نابودی ای که ما فکر میکنیم،میتونم بگم به ادمی تبدیل میشه که هیچچ *** توقعشو نداشت
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فعلا که با آشوب خوردن بهم
۲ ماه پیشدشمن خونی عوضی اعظم
0فقط از روزی میترسم که عرفان خبر دار بشه و اون روز نمیدونم حتی قراره چه اتفاقی بیوفته
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خیلی بد میشه💔
۲ ماه پیشدشمن خونی عوضی اعظم
0حالم بهم میخوره ازت عوضیی ، اخه ادم چقدر میتونه پست و حقیرتر باشه اخه، هرچند که تو انسان هم نیستی .حالا هعی بیاید بگید مهراب فلان سگ فلان ، *** فلان ، اخه این عوضیی چیه شما فنشیدد
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خیلی پارت سنگینی بود...
۲ ماه پیشفاطیما
0چی به سر عرفان میاد😔 ممنون عزیزم واقعا مهراب بی رحم تر از اون چیزیه که فکر میکردم
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هنوز به اوجش نرسیده این بیرحمی :)
۲ ماه پیشفاطمه
0دقیقا همینطوره قانون باید برسه همچین آدمهایی باید قصاص بشن
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
صددرصد، ولی مهراب رو که میشناسین 🤦🏻میدونیم که اثری از کارش به جا نمیذاره ☠️
۲ ماه پیشفاطمه
0واقعا متاسفم بیچاره ژیلا با چه احمقهایی در افتاد خاک تو سر محراب و هیراد شیطان صفت 😟😭
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
از واکنش عرفان میترسم 😭😭
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
احمق❌ وحشی و بیرحم✅
۲ ماه پیشمعصومه
0این پارت به حدی سنگین بود که ترجیح میدم سکوت کنم
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هوفففف بخدا
۲ ماه پیشNana
0وای عرفان اگه بدونه چه بلایی سر مادرش اومده مرگ درحین *** چقدر وحشتناک
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بخدا دیوونه میشه اگه بفهمه🥹💔
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

یه بنده خدا
0مهراب مهراب مهراب چرا همچین کردی اخه؟دیگه راهی نبود؟ اما خب میخواستی زهر چشم هم از عرفان بگیری که دیگه کار بیجا نکنه و فقط قصدت برگردوندنشون نبود اما خب با اینکار که نفرت اشوب بیشتر میشه ازت و احتمال رسیدنتون بهم میرسه به صفر 😭😭