پارت بیست و هفتم :

کلید را در قفل می اندازد و وارد خانه می شود. بوی هل و دارچین در فضا پیچیده مستش می کند.

با عجله کتانی هایش را از پا می کَند و وارد خانه می شود.

توماج را می بیند که پشت به او با هدفون در گوشش مشغول دَم دادن چایی بود. نوری در قلبش تابیده می شود‌.

هیچ وقت نشده بود وقتی وارد خانه بشود کسی منتظرش باشد یا با چیزی مثل چای از او استقبال کند!

توماج به پشت سرش برگشته را دیدن م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سلام

    2

    نویسنده جونمون نمیخواین پارت جدید بزارین

    دیروز
  • هستی

    0

    زیاد دعوا نمیکنم ولی خوب بلدم😁😶 منن😁💕🌸

    ۲ هفته پیش
  • کیانا

    1

    به نظرم مهوا خودش جرر میده🤣🤣

    ۲ هفته پیش
  • شبنم

    0

    🙏🙏💖 سپاسگزارم خسته نباشید

    ۲ هفته پیش
  • nili

    0

    اینجاس که باید بگم ممنن🖐🏻

    ۲ هفته پیش
کپی شد!