مسلک به قلم پریسا حصیری
پارت بیست و هفتم :
کلید را در قفل می اندازد و وارد خانه می شود. بوی هل و دارچین در فضا پیچیده مستش می کند.
با عجله کتانی هایش را از پا می کَند و وارد خانه می شود.
توماج را می بیند که پشت به او با هدفون در گوشش مشغول دَم دادن چایی بود. نوری در قلبش تابیده می شود.
هیچ وقت نشده بود وقتی وارد خانه بشود کسی منتظرش باشد یا با چیزی مثل چای از او استقبال کند!
توماج به پشت سرش برگشته را دیدن م
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

سلام
2نویسنده جونمون نمیخواین پارت جدید بزارین