پارت بیست و ششم :

نگاهی به عقربه های ساعت در دستش می اندازد ، دقیقا یک ساعت از تمام شدن کلاسش گذشته، ولی همچنان در اتاق تعویض لباس ها مانده بود.

سوگل امروز به کلاس نیامد ولی دلیل آمدن پدرش را درک نمی کرد، جز این که دوباره برای صحبت کردن با او آمده باشد!

کلافه می شود، دیگر این آمدن های گاه و بی گاهش را پای مزاحمت می گذاشت، دقیقا شبیه به یک استاکر رفتار می کرد!

_واه مهوا جون هنوز نرفتی؟ قر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زارا۶۴

    0

    قلمتون مانا

    ۲ هفته پیش
  • کیانا

    0

    😍کل رمان و تا اینجا خوندم خیلی کیف داد نویسنده جون تروخدا بیشتر پارت بذارید فقط من که واقعا از قلم و سخصیت پردازیتون خیلی لذت بردم خسته نباشید

    ۲ هفته پیش
کپی شد!