یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت بیست و پنجم :
اینبار دیگر خبری از عرق ریختنِ ساده نبود.
انگار رسماً شیر آب را باز کرده بودند که تمامِ لباسهای کیمیا غرق در خیسیِ عرق شده بود.
از روی تخت نیم خیز شد و دستی با بغض به گلوی خیسش کشید.
این دیگر چه کابوس وحشتناکی بود؟ اصلاً کابوسِ عادی نبود که بشود به سادگی اسمش را کابوس گذاشت! فراتر از کابوس چه بود؟ نمیدانست! نمیدانست فریادهای شاکیِ شبنم از بابت برگردانده شدن روح کیمیا سر ج
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
حست درسته
۴ هفته پیشمحیا
0فقط اینجا پدرام تلافی کارشو درنیاره پوست موز نندازه اون وسطا 😁😁😅😅
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بعیدم نیست😂
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
نه دیگه همچین نمیکنه😂
۱ ماه پیشفرشته
0آخ آخ.. دلبر بود، دلبرتر شد😍❤️ چه می کنین با قلب ما؟
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🤍
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مرسی از لطفت
۲ ماه پیشفرشته
0اگه جذابیت بی نهایت باشه، فقط مال رمان یادگار اولین مرگه😍❤️
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربانت
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
قربونت برم عزیزم
۲ ماه پیشفرشته
0پرهام مراقب خودت باش که کیمیا اومد حسابی دلت رو ببره، بیشتر از قبل😍
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله بله 😁
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آخ چه دلی بره ازش
۲ ماه پیشفرشته
0من کل این رمان رو می خواامم🥺❤️
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خوشحالم که رمان رو میدوستی فرشته جان 😁
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
🥺🥺
۲ ماه پیشفرشته
0بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان شاهکار هستم😍❤️
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فردا پارت داریم ❤️
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزم🥺
۲ ماه پیشآتانازدلارام
1وای پرهامم اونجاست کیمیا بدو بدو جلوی پرهام برقص بیاد خاستگاریت شبنمم به آرزویش برسه 🤩امان از دست این مادرا
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
کیس ازدواج آمادهست😂
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آخ اگه صد سال پیش اونطوری نمیشد عارف خیلی وقت پیش به آذرش رسیده بود🫠
۲ ماه پیشآتانازدلارام
0😭😭 نگو نگو احتمالا الان نَوه نتیجه و هفت جدو آبادشونم میدیدن میمردن این هاتف نذاشت 😭😭
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اگه اینجوری میشد که کلا رمانی وجود نداشت😁😂
۲ ماه پیشآتانازدلارام
0اون وقت پدرامبم وجود نداشت من بهش فوش بدم 😁😁
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره دیگه
۲ ماه پیشنگار
1معصومه و حدیث🫠🙃 خیلیی دوستون دارم خیلی پارت باحالی بود ماچ بهتون(づ ̄ ³ ̄)づ مرسیی از جفتتون🥰💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربونت🤍
۲ ماه پیشنگار
0فدات گلم🥰💙💙
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزم قربونت برم که
۲ ماه پیشنگار
0فدات خوشگلم🥰💙💙
۲ ماه پیشنگار
0خخ وایی کیمیا میخواد رقص چاقو بکنه وای فقط شبنم وقتی گفت میخوام خواستگار پول دار پیدا کنی مرسی حدیث و معصومه عالیی بود🥰💙💙
۲ ماه پیشنگار
0ولی با یکی از امرای کیمیا شدیدد موافقم اونم اینکه تو خانواده هاتف عارف یا پرهام یه جنس مرغوب و آدمی با ارزش و باحالیه بمیرم براش که با این همه خوبی آذر گول اون هاتف رو خورد وایی این پدرام یا هاتف چقدرر فضوله شبیه خاله زنکا میمونه💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
صحیح
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
دقیقا منم باهاش موافقم
۲ ماه پیشنگار
0هم نظیریم🤩😍💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دیالوگ معروف همهی مامانا😁
۲ ماه پیشنگار
0آخخ گفتی دقیقا🤣🤣💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😂
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ببینیم با رقصش چه میکنه😁ممنون عزیزم
۲ ماه پیشنگار
0کیمیا چیکار می کنه همه رو ناکار می کنه(برا رقص)یعنی دلل بری می کنه بچم😃😍💙💙
۲ ماه پیشمارال
1به نظر من اتفاقا باید خوب برقصه تا چشم اون پسره ی بیشور دراد😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
میرقصه😉😂دل اونیام که باید بره، میره براش
۲ ماه پیشبهار
0کمتر از اینم ازش انتظار نمیره 🤭💃🏻🔥
۲ ماه پیشنگار
0وایی گفتی دل اونی که باید بره می ره آخ یعنی منظورت پرهامه؟وایی خدا فرض کن پرهام چیکار می کنه😍💙💙
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
پرهام بچم دلش خیلی وقته گیر آذرشه🥺
۲ ماه پیشنگار
0اره نزدیک یه قرن کم چیزی نیست🥺💙💙
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره واقعا🫠
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
شایدم پدرام😐🤦🏻😂بعیدم نیست
۲ ماه پیشنگار
0نهه نگو الان سکته میکنم😮💙💙
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
اینو موافقم😂
۲ ماه پیشمحرابی
0نیازبه رقص نیست همین الانم رو هوا زدش پرهام شبنم خانوم. ممنونم زیبا ودلنشین
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
موافقم😌
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
شبنم است دیگر
۲ ماه پیشاکرم بانو
2البته این مال جوونای این دوره زمونه ست،زمان ماکه اگه جلو مرد میرقصیدیم مادرمون ازوسط نصفمون میکرد😂😂
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
😂😂😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
والا الانم همینه، مثل مامان من😂
۲ ماه پیشراز
0پدرام واسه تلافی پوست موز نندازه جلو پا کیمیا
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
وای فکر کن وسط رقص پوست موز بیفته زیر پای کیمیا😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نه دیگه خیلی بچگونه میشه😂
۲ ماه پیشآمنه
0نمیدونم چرا مادرها توی مراسم دنبال شوهر برای دختراشون هستن پارت عالی بود راستی ای کاش با عارف حرف میزد حداقل اون یک چیزهایی رو احساس کرده
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مامانن دیگه😂هوم شاید حرف زد ببینیم چی میشه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اصول مادر بودن همینه 😁
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Biti
0حس میکنم با رقصی که کیمیا می ره باز پرهام یه خاطره ی دیگه و به یاد میاره و براش زنده میشه