پارت پنجاه و سوم :

با عجله سمت رختکن رفتم، لباس‌های خیس عرق را از تن درآوردم. جریانِ سردِ آبِ دوش، لرزشِ خفیفِ شانه‌هایم را کمی تسکین داد، اما نه آن‌قدر که بتواند بی‌خیالِ تپش‌های تند قلبم شود. خیلی برای لباس‌پوشیدن، وسواس به خرج ندادم و با پوشیدن یک تیشرت و شلوار، فورا از باشگاه بیرون زدم. صدایِ غرشِ موتور در خیابان می‌پیچید. بادِ گرم تابستان به صورتم تازیانه می‌زد. در میانِ لاین‌های خیابان، مثل یک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دیار در رمان دیار مجنون، تبار لیلی دیار
تصویر شخصیت مه‌یاس در رمان دیار مجنون، تبار لیلی مه‌یاس
تصویر شخصیت میکائیل در رمان دیار مجنون، تبار لیلی میکائیل
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ریحانه

    1

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۳ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    💕💕💕💕💚💚💚💚

    ۳ هفته پیش
  • ریحانه

    1

    قشنگ معلومه پناه میدونه دیار با شعله بوده که اینطور به جلز و ولز افتاده حانم تازه یادش افتاده باید مادری کنه

    ۳ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    💔💔👌🏻

    ۳ هفته پیش
  • میم

    1

    یاسین نکبت چطور می تونه اینقدر بیرحم باشه مثلا باباشه،اونم یاسمن رو دوست داشته 😠🙏🏻

    ۳ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    آره واقعا... همه‌ی بار زندگی رو دوش مه‌یاس طفلی🥺💔مرسی از کامنتت😘💕

    ۳ هفته پیش
  • میم

    1

    ای وای،پناه حتما دیارو می شناسه،اون شعله عوضی دوستشه مثلا،مگه ممکنه اسمشو ندونه 🤔

    ۳ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    👌💕

    ۳ هفته پیش
  • Z.k

    1

    من قبلا هم گفتم این آقا دیار پسر شوهر ماجان که رها شون کرد ورفت 🙃

    ۳ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ممنون از حدس و کامنتت عزیزم❤💕، ببینیم چی میشه😉

    ۳ هفته پیش
کپی شد!