پارت پنجاه و دوم :

نه لباس پوشیدنم را یادم هست، نه اینکه چطور سوار ماشین شدم... خیابان‌ها مثل یک فیلم سیاه و سفیدِ بی‌صدا از جلوی چشمانم رد می‌شدند. بیمارستان، بویِ وایتکس و سردیِ همیشگی‌اش را داشت. پرستار باحال و بامرام شیفتِ صبح که دفعات قبل هم با مهربانی دلداری‌ام می‌داد، با دیدنم از پشت پیشخوان بلند شد.
- می‌دونستم چقدر دل‌نگران پدرتی... برای همین گفتم زودتر بهت خوش‌خبری بدن!
با چشمان خیس، ق

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دیار در رمان دیار مجنون، تبار لیلی دیار
تصویر شخصیت مه‌یاس در رمان دیار مجنون، تبار لیلی مه‌یاس
تصویر شخصیت میکائیل در رمان دیار مجنون، تبار لیلی میکائیل
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    خدا کنه دیار خودشم اینکارو کرده باشه،حتما اینکارو کرده،عالم بی عمل نیست،چون همه همین ایرادو ازش گرفتن 🤔

    دیروز
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    یه تفاوتی هم داره شکست عشقی دیار و فرزاد.اینکه شعله با اون کارش باعث شده عشق دیار سمت نفرت کشیده بشه اما فرزاد نه، هنوز عاشق بوده

    دیروز
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    راستی این فرزاد براتون آشنا نیست؟ 😉

    دیروز
  • میم

    1

    خدارو شکر بهوش اومد،حالا مه یاس باید کمکش کنه،فقط خدا کنه برای هزینه هاش به مشکل نخوره باز 🤲🙏🏻🌹

    دیروز
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ممنون که با کامنت گذاشتن، لبخند روی لبم میاری و خستگی از تنم می‌بری باوجود اینکه خیلی‌وقتها جواب کامنتارو نمیدم💚❤❤💚😊اما بدون با عشق میخونم و لذت میبرم

    دیروز
کپی شد!