پارت چهل و هشتم :

وارد محوطه که شدند، با چرخی کوتاه سمت عاطفه چرخید و لبخند کم جانی روی لب‌های رنگ باخته و ترک برداشته‌اش نشاند.
-بابت امروز ممنون عاطفه، دیگه مزاحمت نمیشم، برو به دخترت و شوهرت برس.
قدمی رو به جلو برداشت که عاطفه بازویش را گرفت. تنِ بی‌رمق او را سمت خودش چرخاند و اخم‌آلود و معترض گفت:
-چی میگی واسه خودت بیتا؟نکنه انتظار داری با این وضعیت ولت کنم؟
پیش از اینکه بیتا مهلتی برای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ممنون خداقوت عالی بود. الهی بیچاره بیتا ازدوری داره زجر میکشه ومیثم طفلی زیر شکنجه ها. باز خداروشکر زنده ست

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره بگردمشون از هم دور افتادن🫠

    ۳ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    بیتا چه غمی رو تحمل میکنه 🥲 ، خسته نباشی عزیزم پارت عالی بود😉❤️

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره بچم داره خیلی اذیت میشه🫠

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️