پارت سی و نهم :
از نگاه سمک
به جان سپرده بودم تو خونهی بهگام منتظرمون باشه.وقتی رسیدیم توی حیاط بود.
پیاده شدم و سوییچ ماشین رو براش انداختم.
روی هوا گرفتش و براندازمون کرد: «پس لشکر شکستخورده که میگن این شکلیه!»
برمک کنارش وایساد: «خیلی تابلوییم؟»
جان: «خیــــلی! چی شد؟ کتک متک خوردین؟»
نشد توضیح بدیم چون بهگام به استقبالمون اومد.
دستشو به سمت من دراز کرد: «به شوق برگ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
زن بابای نیو
0اون شیرو ابنجا چیکار میکنه
۳ ساعت پیشزن بابای نیو
0وای بهگامم نه تو غمبوی کیوت من بودی چرا ابنجوری کردی
۳ ساعت پیشزن بابای نیو
0بهگام تو ذهنم چت جی پی تیه
۳ ساعت پیشدرنا
0بالاخره نیو میاد توش.. دلم براش تنگ شده بود. ولی اصلا نمی دیدم که بهگام پشت اون گروگان گیری باشه.
۱۱ ساعت پیشماهو
1اینجوری که بهگام به سمک خیانت کرد واقعا یه جور تفخیذه..😅
۱۱ ساعت پیشرها
0پارت های آمشب نیو هست ؟ دلم تنگ شده
۱۲ ساعت پیشرها
0الان که داشتم پارت های گذشته رو میخونم همون جایی که داشتن صندوقچه رو خارج میکردن جن بچه به نیو گفت صاحبش تو رو میکشه و واقعا هم نیو نزدیک بود بمیره
۱۳ ساعت پیششوسپک
1خوبه ک بهگام ینفر توی زندگیش هست والا سمکو خیلی شاعرانه بی عفت میکرد😂😂
۱۴ ساعت پیششوسپک
0دلم برای نیو و نیوارا تنگ شده. نیوارا دیگه نیست؟
۱۴ ساعت پیششوسپک
0سمک عزیزم رو زود قضاوت کردیم😔
۱۴ ساعت پیشHarry The Wise
1هوف خب همه ی نظراتی که نذاشته بودم رو گذاشتم و خیالم راحت شد. خسته نباشی نویسنده جون! کلی عشق کردم وقتی پارت هارو خوندم. بعد از تموم شدن رمان یه بار دیگه از اول میخونمش و اشک میریزم🤧💔
دیروزHarry The Wise
1ولی اینکه نیو رو از دیدگاه جان ببینیم خیلی جالب بود. دلم برای پسر خفنم تنگ شده🤧. سمک که از همین الان از نیو خوشش نیومد و بهش گفت موجود موذی و دروغگو😂
دیروزماهو
3هر قسمت جدیدی که میاد بیشتر حس میکنم باید برم از اول داستانو بخونم😆
دیروزHarry The Wsie
1از الان عاشق شیرو میشم چون نمیتونه خیانت کنه و چون انقدر مهربونه که وقتی سمک ناراحته رفته پیشش تا دلداریش بده🤧💔 و یه سوال! این شیرو همون شیروئه؟
دیروز
لطفا صبر کنید...

زن بابای نیو
0نیو داره میمیره و مسعود براش قا قا لی لی نقلید😔💔