پارت چهل :
از نگاه سمک
(چهار ساعت قبل از شلیک به نیو)
همینطور که زخم سر جان رو تمیز میکردم گفتم: «باورم نمیشه...»
جان: «زخمش ناجوره؟»
«نه.باورم نمیشه تو از آرمان شجاعتری! حتی تونستی با جنها روبهرو بشی و عاقل برگردی! پس چرا خودزنی میکردی میگفتی ترسویی؟»
جان: «واقعیت از ترس ریده بودم.اما همهش قیافهی مظلوم برمک میومد جلو چشمم.یه صدایی تهِ قلبم میگفت؛ باید اون گنج Ù
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
زن حاجی
0کاش منم گربه جان بودم
۲ ماه پیشزن حاجی
0عزیزم جان نگران نیو شده 🥹 عاشق کل کل های آرمان و جانم 🤣
۲ ماه پیشHarry The Wise
1خب فکر نمیکردم جان برای نیو انقدر نگران بشه که بخواد سعی کنه جلوی سمک رو بگیره و در آخر به روش سامورایی بیهوش بشه یه کوچولو به خاطر خیانتش بخشیدمش الان. خدایا این رمان انقدر پر از خیانتکاران جذابه که آدم نمیدونه چه غلطی کنه😂
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
جان همیشه دوست خوب نیو باقی میمونه.
۲ ماه پیشHarry The Wise
0وای طبیعیه که دلم خواست اون خنجر بهگام رو داشته باشم؟😣 و چه قدر سمک باهوشه خدایا. انقدر سریع تونست همه چیز رو به نیو ربط بده که فکم رو زمینه🙃 نویسنده جون به نظرت کی باهوش تره؟ نیو یا سمک؟
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
هنوزم نیو باهوشتره ولی سمک قدرتبدنیش بهتره و مبارزهی حرفهای بلده.
۲ ماه پیشHarry The Wise
0عاشق بحث های جان و آرمانم🤣 میگه چرا رعد و برق و روح کهن ظاهر نشد و حان هم میگه روحه تو رو دید چیز کرد و رفت🤣🤣. آخه مرد روح کهن مگه بیکاره بیاد از صندوق نگهداری کنه؟ فوقش روح بابابزرگتون میومد که همچین علاقه ای به دیدنش نداشتین. خدا رو شکر کن اون مرتیکه نیست
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
بچهم توقعات سینماتیک داره از زندگی 😅
۲ ماه پیشHarry The Wise
0ولی جدی جدی بهگام از چشم منم افتاد😒 یعنی همون جواب های تک کلمه ای و مودبانه ی سمک هم الان از دست دادی مرد. اینکه سپک خوشش نمیاد حتی بهش نگاه کنه باهاش حرف بزنه یا نزدیکش بشه خیلی قابل درکه. فقط اونجا که آرمان بهش گفت منحرف🤣.
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
ولی من بهگامو دوس دارم 😞
۲ ماه پیشباران
0چرا من داستان این زامبیو نمیدونم وا
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
اونجا که نیو تو خونهی غریبه به هوش اومد و میخواست فرار کنه، زامبی هم اونجا بود.
۲ ماه پیشMrm.96
2کلا رمان خوبیه جنایی ترسناک و هیجان انگیزه روال داستان خسته کننده نیست اصلا و جذب شدم بقیشو بخونم تا اینجای داستان که تقریبا همه شخصیتا قوی و خوب بودن و غیر منتظره بودن نامردیه یکی رو انتخاب کنم خیلی دلم میخواد یه بلایی سر این بهگام بیاد مرتیکه ادایی 😒
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
خیلی ممنون از لطف و همراهیت 💙❤️
۲ ماه پیشHarry The Wise
0وای غش عملیاتی🤣🤣. خب راست میگه سمک جون روی خشونتت اسم باکلاس نذار نمیبینی ما قلبمون ضعیفه ممکنه عاشق خشونتت بشیم؟ آرمان بدبخت🤣 خب منم بودم میرفتم و کتک خوردن به دست سمک رو انتخاب نمیکردم.
۲ ماه پیشHarry The Wsie
0عاشق این وجوه مشترک سمک و نیو هستم😂 هر دوشون از خیانت متنفرن و واکنش بدی نشون میدن اگه فقط بشنون یکی بهشون خیانت کرده. منتهی نیو یه نور متفاوتی انتقام میگیره ولی سمک فقط یارو رو میکشه😂 خیلی بامزه هستن
۲ ماه پیشHarry The Wise
0ولی احتمالا اگه بهگام رو بزنم خودم میمیرم😂 فقط اگه مثل سمک حرفه ای بودم😔 هموزم میگم مزدی پکیج کامله به خدا🤩
۲ ماه پیشHarry The Wise
0وای دلم برای برمک سوخت که انگشتاشو شکوندن😭. ولی خب عوضش سمک هم مچ دست بهگام رو شکست یه کم قلبم آروم گرفت. ولی واقعا صحنه ی ترسناکی بود اینکه هیچ واکنشی موقع شکستن مچ دستش به جز بستن چشماش و نفس کشیدن انجام نداد😳. اعصاب بنده هم به اندازه سمک ضعیفه برای همین منم خیلی دلم میخواد بهگام رو بزنم
۲ ماه پیشHarry The Wise
0میدونستم سپردن قلبم به شیرو ناامیدم نمیکنه🤧 گربه ی سفید هوشمندی هم هست. نینجا بودن هم که بلده دیگه چی از زندگی میخوام؟ راستش منم با سمک موافقم😔 کاشکی منم گربه ی جان بودم هعی
۲ ماه پیشHarry The Wise
0نه ولی عاشق این شدم که سمک حتی نیو رو ندیده و انقدر خوب شناختش میدونه به جن ها شاباش نمیده😂 فکر میکنم حالا میتونم سمک رو به هاطر تیر زدن به نیو ببخشم🤧. جوری که خودشونم نمیدونن چرا جن ها یهو شروع به رقصیدن کردن🤣🤣 تا ابد بهترین صحنه ی رمان میمونه اون عروسی جن ها
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Nirva
1شخصیت پردازی انقدر خوبه که آدم واقعا نمیتونه حق و فقط به یه نفر بده و از دید هرکسی به قضیه نگاه می کنی میبینی حق باهاشه.