رد بوسه هایت به قلم سمانه حسینی
پارت پنجاه و نهم :
از اتاق که بیرون آمدم، انگار نه انگار چند دقیقه قبل داخل اتاقم داشت دیوانهام میکرد. مثل پادشاهی که چند سرزمین را فتح کرده باشد، راحت روی مبل لم داده بود، یک سیب سرخ در دستش بود و همانطور که گازهای محکم به آن میزد، به حرفهای فرزاد قهقهه میخندید. معلوم نبود فرزاد چه گفته بود که اینطور سرش را عقب میبرد و از ته دل میخندید. لبم گزیدم تا خندهی خودم لو نرود.
«پسرهی پررو...»
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
ندا
1سمانه چرا فردا نمیرسه این پارت طولانی و بذاری دارم دیوانه میشم🥲😄
۱ هفته پیششقایق
1وای ندا تو با من تله پاتی داری؟😐 دقیقا اومدم همین و بگم😐😁
۱ هفته پیشندا
1ای جونم بله دیگه تله پاتی داریم 💅
۱ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
میرسه میرسه نگران نباش🙈
۱ هفته پیشندا
1بچه ها دقت کردین سمانه چه استوری های خونه خراب کنی میذاره😂😭
۱ هفته پیششقایق
1ما رو کشته با این استوری ها😁
۱ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
قابلی نداره😜
۱ هفته پیشندا
1سمانه ولی من دقت کردما دیروز زیاد تو کامنتا کنارمون نبودی🥲
۱ هفته پیششیما
1آره نبود زیاد مثل قبل
۱ هفته پیششقایق
1سمانه بگو که داشتی پارت طولانی برامون آماده میکردی ترو خدا ضایعم نکن😁
۱ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
درست حدس زدی شقایق 🙈🎀
۱ هفته پیشمینو
1شیر طالبی خورن بود انگار من نبودم 🤣🤣 بیچاره امیر علی از دماغش درآمد اون بوسه ها
۱ هفته پیشسهیلا
1یه شیر طالبی خورونی بود جات خالی مینو🤣
۱ هفته پیشندا
1اخرشم این بچه شیر طالبیش و نخورد😔🤣
۱ هفته پیششادان
1کلا این رمان اینجوریه که یه ربع خود پارته که میخونی یه ربع فقط کامنتا 😅😅
۱ هفته پیشندا
1من فقط اینجا کامنت میذارم خدایی بقیه رمانا حال نمیدن ماها خیلی خوبیم😂🤌🏻
۱ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
سرگرمی بیشتر را در رمان های ما جستجو کنید😂
۱ هفته پیششادان
1کاش امیر علی میگفت فرناز رو من میخوام. تمام.
۱ هفته پیشندا
1این بچه جلو این ننه اش چجوری بگه آخه 🥺
۱ هفته پیشمیم
3ولی مطمئنم فرزاد یه بوهایی برده اینقدر تلاش می کنه،اینارو از موقعیتای عجیب نجات می ده،زهره خانمو بگو چه مهربون شده برای رد کردن فرناز 😏🙏🏻
۱ هفته پیششادان
2منم خیلی حس میکنم فرزاد یه چیزایی میدونه .. اخه کلا پسرا توی این مسائل خیلی تیزن..
۱ هفته پیشمیم
1وای که چه سورپرایز در سورپرایزی شد،بیا امیرعلی خان حالا سورپرایز خرکی بکن،الان حالت جا اومده قشنگ 😅
۱ هفته پیشمریم حسینی
2امیرعلی حقشه اگه واقعا دوستش داره مرد و مردونه بره جلو حداقلش به فرزاد بگه من خواهرتو میخوام هرچند فرزاد هم تا الان فهمیده موز و طالبی عاشق همدیگه هستن
۱ هفته پیشندا
2وای مریم موز و طالبی🤣🤣🤌🏻 حقا که حق بود ترکیدم از خنده
۱ هفته پیشیسنا
2قشنگ کنار طالبی یه موز کم داشتیم 🤣🍌
۱ هفته پیشهانیه
2سمانه جون این پارت کم بودا😭
۱ هفته پیشمرجان
2اره تا اومدم بخونم دیدم تموم شد😭 کاش با حال خوش امیرعلی پارت تموم میشد😢
۱ هفته پیشهانیه
3ای درد بگیره این زهره گه حرف خواستگار و انداخت وسط
۱ هفته پیشمرجان
2دیده حریف امیر علی نمیشه میخواد فرناز و به زور شوهر بده .درد گرفته
۱ هفته پیشندا
4خبر نداره پسرش از فرناز تغذیه میکنه😏🤣
۱ هفته پیششقایق
1البته امیرعلی الان یکم سو تغذیه گرفته باید شیر طالبی بخوره😔🤣
۱ هفته پیشهانیه
2وای شیر طالبی🤣🤣 خدا ترکیدم از خنده
۱ هفته پیشسهیلا
1شیر طالبی 🤣🤣 ببین یعنی قشنگ زدی تک خالی واقعا امیرعلی تا شیر طالبی نخوره اروم نمیشه😆
۱ هفته پیشسرو
2گندتون بزنه شیرطالبی رو دیگه از کجاتون درآوردین🤣🤣😜
۱ هفته پیشندا
2شیر طالبی دیگه غول مرحله آخره که طالبیا شیر داشته باشن مال الان نیست 🤣
۱ هفته پیشمرجان
1من از این به بعد هر وقت بستنی طالبی بخورم یاد شقایق وامیرعلی میوفتمم😭🤣🤣
۱ هفته پیشیسنا
1میخواستم امروز شیر طالبی بخورم😭🤣
۱ هفته پیشمرجان
1بخور عزیزم بخور نوش جونت 😈 گوشت بشه بچسبه به رونت 😂
۱ هفته پیشیسنا
1نه به احترام امیرعلی نمیخورم صبر میکنم اول این بچه شیر طالبیش و بخوره😔🤣
۱ هفته پیشمرجان
1اینجوری که از اسمون و زمین سنگ جلو پا اینا میوفته فک نکنم نه تو بتونی شیرطالبی بخوری نه امیرعلی بخت برگشته 🤧😂
۱ هفته پیشیسنا
1سمانه ترو خدا به شیر طالبی بده این بچه بخوره من عذاب وجدان دارم😔😁
۱ هفته پیشمهتاب
2خدا شاهده من جای سمانه بودم اینجوری می نوشتم که زهره رو ببندن به صندلی امیرعلی بشینه جلو شیر طالبی بخوره تا دیگه واسه من دنبال شوهر دادن فرناز نباشه 🗿😆
۱ هفته پیشندا
2آروم باش مهتاب ما همه مثل خودتیم😁
۱ هفته پیشمرجان
1درد نگیری شقایق ترکییدم از خنده 🤣🤣
۱ هفته پیششقایق
2از این پس شیر طالبی ها را به یاد امیرعلی بخورید🤣
۱ هفته پیششیما
1ببین به قول ندا این دیگه غول مرحله اخره🤣
۱ هفته پیشستاره ام
1دارم هر هر میخندم مامانم میگه به چی میخندی میگم شیر طالبی میگه کجاش خنده داره نمیدونه ما داریم درباره چه نوع شیر طالبی حرف میزنیم🤣🤣
۱ هفته پیشمرجان
1🤣🤣.از این به بعد به علاوه کشتی نوح شیر طالبی هم بشه رمز جدیدمون
۱ هفته پیشندا
1موافقم🤣 یعنی خدایی هیچ کجا کامنتاشون مثل رمان ما خفن نیست😎🤌🏻
۱ هفته پیشمرجان
1بعله پس چی 😌😈هم رمان هم کامنتا هم بچه هامون خیلی باحالن
۱ هفته پیشستاره ام
1مامانم میگه حالا قضیه شیر طالبی چیه نیشت بازه من الان چی بگم🤣🤣
۱ هفته پیششقایق
2تو رو با مامانت تنها میذاریم ستاره🤣
۱ هفته پیشیسنا
2اصلا اسم رمان و باید بذاریم رد طالبی هایت🤣🤣
۱ هفته پیشمرجان
2لعنت بهت یسنا 🤣🤣 عجب اسمشم بهش میاد
۱ هفته پیشمرجان
1عاشقتم عجب راه حلی دادی بهش شقایق😂
۱ هفته پیشمرجان
1آیدی تل سمانه رو بده بهش از خود سمانه بپرسه🤣
۱ هفته پیشسهیلا
1وای فکر کن بشه رد طالبی هایت😆
۱ هفته پیشمرجان
1دقیقا😂خبر نداره بیخ گوش خودش تو این مهمونی امیرعلی فرناز و قورت داده 😌🤣
۱ هفته پیششقایق
2آقا من واقعا دارم حرص میخورم بابا امیرعلی اصلا دست این دختر و بگیر فرار کنید ای دهنت سرویس امید تو دیگه از کجا اومدی😡😡
۱ هفته پیشمرجان
3امید بدبخت که خبر نداره از قضیه اینا 🤧😂مقصر زهره ست که هی قضیه رو کش میداد
۱ هفته پیشسهیلا
2واکنش امید: اصلا به من چه! من اصلا چه کاره ام🤣
۱ هفته پیشمرجان
2آره دقیقا الان مود امید همینه 🤣 من که نشستم یه گوشه دارم نون و ماستمو میخورم
۱ هفته پیشسهیلا
2حالا امیرعلی نره سراغ امید شانس بیاریم😁
۱ هفته پیشسرو
2ای بابا این خواستگار یهو از کجا پیداش شد
۱ هفته پیشهانیه
2از تو بووق😡 اینقدر دلم میخواد دهن این زهره رو جر بدم😡
۱ هفته پیشسهیلا
3نه تنها به کشتی نوح نزدیک نمیشیم که حالا امیدم افتاد وسطشون🗿
۱ هفته پیشندا
3بذار من برم این زهره و امید و با هم از وسط نصف کنم🗿
۱ هفته پیشمرجان
2دست تنها نرو ندا منم با خودت ببر دوتایی از خجالتشون درایم
۱ هفته پیشسرو
3آرزو به دل میمونیم اول میعاد بعد لیلا حالاهم امید اصلا این داستان کشتی نوح ندارهما بیخودی منتظریم
۱ هفته پیشهانیه
3هی میخوام منم نا امید بشم اما این سمانه مطمئنم نقشه های شوم داره😆
۱ هفته پیششیما
2منم حس میکنم این سمانه اینجوری ول نمیکنه ماجرا رو اصلا سورپرایز داره😁
۱ هفته پیشمرجان
2حالا فک کن میعاد الان اتیش زیر خاکستره دو روز دیگه اونم میشه موی دماغشون 🥴
۱ هفته پیشندا
3وای میعاد و دیگه کجای دلم بذارم😵 💫
۱ هفته پیشسرو
2چه عجب حرفم رو سوراخ نکردی مرجان جون
۱ هفته پیشمرجان
2دیگه دیدم یه مدت نبودم خیلی زشته نیومده حرفت و سوراخ کنم 🤣
۱ هفته پیشمرجان
2از شانس بد امیرعلی هرچی بگی بر میاد 😢
۱ هفته پیشریحان
3امیرعلی جان ازت خواهش میکنم یه دور کشتی نوح با این دختر برو بذار یه دونه جوجه امیرعلی پاش کشیده بشه وسط که دیگه بقیه دهنشون و ببندن😑 از طرف ستاد به زور حامله کردن فرناز🗿🎀
۱ هفته پیشندا
3ریحان چنان قهقهه زدم داداشم داره چپ چپ نگاهم میکنه🤣🤣
۱ هفته پیشریحان
3بابا به خدا دیوانه شدم همش این پسر تا مرحله بوق میره بعد حسرت به دل میمونه الانم که امید از وسط آسمون افتاد پایین
۱ هفته پیشسرو
3مطمعنی امیرعلی حسرت بدل میمون نه تو ریحان خانوم
۱ هفته پیشریحان
3البته امیرعلی حرفه تر از اینه که حسرت به دل بمونه😆
۱ هفته پیشستاره ام
2چقدر قشنگ گفتی دختر😆 واقعا باید همین کار و بکنه
۱ هفته پیشمرجان
2چه فکر به جا و به موقع و شیطانی و درستی به سرت زد ریحان ،دمت گررم🤣.#کمپین حمایت از کامنت ریحان 😁👌🏻
۱ هفته پیشسهیلا
3آقا ما هم تو کمپین شریکیم همه😎✌🏻😂
۱ هفته پیشفرزانه
1مقصر امیرعلیه که نمیگیره جلو چشم همه یه دور طالبی بخوره دهن همه رو ببنده من دیگه رد دادم😑🗿
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0اخ اهی دورت بگردم مادر که از روزگار مزخرف حرصی شدی ولی اینم میدونم که فرنازم حالش بهتر از تو نیست؛ اخ اونجایی که گفت دلم میخواست پاشم و جیغ بزنم که نمیخوام و .. یاد اهنگ قرارمون یادت نره منصور افتادم اونجایی که عروسه یهو پا میشه و میگه نمیخوام😂