کابوس واقعی به قلم زهرا زارعی
پارت پانزده :
بیدرنگ به خانه رفتم. پای لپتاپ نشستم و بیآنکه لباسهایم را عوض کنم، کار را ادامه دادم. باید کار را دو هفته پیش از موعد قرارداد به سرانجام میرساندم. باید قدرتم را به رخ میکشیدم.گمان میکنم ده ساعت گذشته بود،فردا شده بود! کتم را درآورده بودم، اما پیراهن زیرین و شلوارم حسابی چروک شده بودند. بستهی قرصهایم را درآوردم. آرامبخشهای خوابآور را برای این هفته حذف کردم و دوز بق
لطفا صبر کنید...
