کابوس واقعی به قلم زهرا زارعی
پارت چهارده :
تم اتاقش مشکی بود؛ دیوارها، مبلمان و حتی پردهها، همه غرق در سایههای تیره و براق. روی صندلی چرمی سیاهی نشستم. اخلاقم صفرصفر بود؛ هنوز از ماجرای منشی عصبانی بودم و میخواستم به آریامهرم چیزی بگویم، اما نگاهم به دیوار افتاد و خشکم زد. این دیگه چه مزخرفی بود؟ دو تا از تابلو های نقاشیهای خودم آنجا آویزان بود!
نقاشیهایی پر از رنگهای زنده و شاداب که اصلاً با تم اتاق جور درنمی
لطفا صبر کنید...
