پارت شانزده :


«بدبخت بابا که به شما دوتا دلخوشه.»
آریا با خنده ای بر لب گفت:
«خیلی هم دلش بخواد دوتا حمال، کارای شرکتش رو انجام می‌دن.»
خیلی جدی گفتم:
«بله،سه برابرشم پول می‌گیرین.»
«داداش!»
«کوفت!»
آریا صدایش را صاف کرد و ادامه داد:
«داداش، دو هفته دیگه سی و چهار سالت می‌شه. نمی‌خوای زن بگیری؟ مامان آرزو به دل می‌مونه ها.»
یکی محکم پس گردنش کوبیدم.
آریا با ناله گف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!