کابوس واقعی به قلم زهرا زارعی
پارت شانزده :
«بدبخت بابا که به شما دوتا دلخوشه.»
آریا با خنده ای بر لب گفت:
«خیلی هم دلش بخواد دوتا حمال، کارای شرکتش رو انجام میدن.»
خیلی جدی گفتم:
«بله،سه برابرشم پول میگیرین.»
«داداش!»
«کوفت!»
آریا صدایش را صاف کرد و ادامه داد:
«داداش، دو هفته دیگه سی و چهار سالت میشه. نمیخوای زن بگیری؟ مامان آرزو به دل میمونه ها.»
یکی محکم پس گردنش کوبیدم.
آریا با ناله گف
لطفا صبر کنید...
