کابوس واقعی به قلم زهرا زارعی
پارت سیزده :
سریع گفت:
«بله، اما یه ایده رو باید اضافه کنید.»
«ایده جدید؟»
«بله.»
عصبانیتم گل کرد و میخواستم لج کنم، اما خودم را مهار کردم؛ این کار از اخلاق حرفهایام به دور بود.
«کجا بیام؟»
«آدرس رو براتون میفرستم.»
«ساعت چند؟با ساعت چند موافقید؟»
اصلاً حوصله نداشتم کار را به تعویق بیندازم و حسابی عصبانی بودم. موبایل را در دستم چنان فشردم که انگار میخواس
لطفا صبر کنید...
