پارت هفتاد و سوم :

انگاری اون هم منتظر پیامم بود. حتی فکر این هم باعث شد درخشش ستاره‌های ریز و کوچیک رو تهِ دلم ببینم. اگر مشکل و درگیری‌های دیگه نبود؛ می‌تونستم با قاطعیت بگم شاد و خوشبخت‌ترین آدم دنیا منم.
"درگیر اسباب‌کشی بودم، خونه‌رو عوض کردیم."
توجیه نبود اما، دلم نمی‌خواست فکر کنه بی‌معرفتم.
"یعنی توی این 17 روز، دو دقیقه‌م وقت نبود به من زنگ بزنی صداتو بشنوم؟"
با تعجب به پیامش نگاه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نورا

    2

    وایی خدانکنه که از هم جداشن

    ۴ روز پیش
  • زری

    1

    تورو خدا هنوز انکار کن گندم🤕🤕😖😖

    ۴ روز پیش
  • Nana

    2

    ولی گندم جوابشو نده که خراب بشه سرت آخه قشنگ خراب میشه

    ۴ روز پیش
کپی شد!