پارت هفتاد و دوم :

امروز دقیقا سه روز بود که از خونه بیرون نرفته بودم. سه روز که انگار خودمو از اون دنیای وحشی و ترسناک بیرون از خونه حفظ کرده بودم. همه چیز ساکت بود. خبری از چیزی نبود؛ خبری از کسی نبود.
پدرام و مهیار و ناشناس‌های مزاحم هم زنگ نزده بودن. انگار بهم وقت داده بودن تا استراحت کنم برای این که بتونم دوباره باهاشون بجنگم.
بابا امروز خوشحال اومد خونه و با تعجب گفت که از بیمه تماس گرفتن و ممکنه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مسیحا

    1

    وایی نمیدونی چقدر خوشحالم کردی صبا من باید قربون تو بشم که اینقدر هنرمندی تو حیفی، باشه عزیزم نمیخواد خودتو اذیت کنی تو هروقت پارت بدی ما خوشحال میشیم

    ۴ ساعت پیش
  • مسیحا

    0

    خب من بازم با کمال پرویی میگم صباا میشه پارت هدیه بدی ؟🥺😭

    ۴ ساعت پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    قربونت برم این چه حرفیه، تو عزیز دلی...بخدا سعیم رو میکنم چشم♥️

    ۴ ساعت پیش
  • مهسا

    6

    دیگه گندم پدارم وانتخاب کردمثلث عشقی ازبین رفت اون مهیارننه مرده هم موندتوخماری

    ۹ ساعت پیش
  • Sara

    0

    نظرت خیلی خنده دار بود برام😂😂

    ۶ ساعت پیش
  • نورا

    0

    عالیی بودد😭💕

    ۶ ساعت پیش
  • سرو

    0

    طفلی چقدر منتظر بوده تا زنگ بزنه

    ۷ ساعت پیش
  • مرضیه

    1

    خسته نباشی قشنگم ممنون 😘💝

    ۷ ساعت پیش
  • ازیتا

    0

    واهایی دختر بی نعرفتت🤣🤣🎀

    ۸ ساعت پیش
  • ارزو

    3

    وای چطوری تا فردا منتظر بمونم ک پارت بعدش بیاد خداا😫خیلی سختع انتظارکشیدن

    ۹ ساعت پیش
کپی شد!