لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت هشتاد و دوم :
همزمان صدای شکستن مهره های کمرش رو شنیدم که روی لبه ی سیمانی و باریک حوض افتاد و انگار کمرش دو نیم شد. سرش از پشت سر داخل آب حوض افتاد و خون سر شکسته اش تموم آب رو سرخ کرد. همونجا لب بوم ایستاده بودم. با چشمانی از حدقه بیرون آمده و دستانی لرزون و لبانی که به هذیون افتاده بود. حتی خودمم نمی دونستم دارم چی میگم یا زمزمه میکنم و می نالیدم!
وحشت زده به جنازه ی رحمان خیره شده بودم که با چشما
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
...
1خود اکرم هم راضی نبوده به دخترش *** بشه
۱ هفته پیش...
1وای ترسناک تر از همه مراسم عقد یا حضور لاوین 😱😱
۱ هفته پیشملیکا
2بسیار عالی بود و پارت مرسی واقعا اما تو رو خدا یکم پارت طولانی تر بزارید🙏🙏
۱ هفته پیشهانا
1حق داشته واقعا اگه به روان پزشک احتیاج پیدا کرده من جاش بودم خودمو بستری میکردم والا..
۱ هفته پیشهانا
1واقعا خیلی سخته فکر کن هر شب یه جنازه و تصویرش بیاد به خوابت
۱ هفته پیشمیم
2خیلی وحشتناک سرگذشت غم انگیزی بود،خیلی عالی،تشکر 😔🙏🏻
۱ هفته پیشماهی
2۴ روز پارت نداشتیم لطفا پارت هدیه هم قرار بدین خیلی ممنون🤍
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

گلی
0خیلی سخت و دردناکه شب تو خواب چهره ی خونی و چشم باز یه مرده که تو آب افتاده بیاد به خوابت