پارت هشتاد و دوم :

همزمان صدای شکستن مهره های کمرش رو شنیدم که روی لبه ی سیمانی و باریک حوض افتاد و انگار کمرش دو نیم شد. سرش از پشت سر داخل آب حوض افتاد و خون سر شکسته اش تموم آب رو سرخ کرد. همونجا لب بوم ایستاده بودم‌. با چشمانی از حدقه بیرون آمده و دستانی لرزون و لبانی که به هذیون افتاده بود. حتی خودمم نمی دونستم دارم چی میگم یا زمزمه میکنم و می نالیدم!
وحشت زده به جنازه ی رحمان خیره شده بودم که با چشما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • گلی

    0

    خیلی سخت و دردناکه شب تو خواب چهره ی خونی و چشم باز یه مرده که تو آب افتاده بیاد به خوابت

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    بله متاسفانه 💔

    ۳ ماه پیش
  • ...

    1

    خود اکرم هم راضی نبوده به دخترش *** بشه

    ۳ ماه پیش
  • ...

    1

    وای ترسناک تر از همه مراسم عقد یا حضور لاوین 😱😱

    ۳ ماه پیش
  • ملیکا

    2

    بسیار عالی بود و پارت مرسی واقعا اما تو رو خدا یکم پارت طولانی تر بزارید🙏🙏

    ۳ ماه پیش
  • هانا

    1

    حق داشته واقعا اگه به روان پزشک احتیاج پیدا کرده من جاش بودم خودمو بستری میکردم والا..

    ۳ ماه پیش
  • هانا

    1

    واقعا خیلی سخته فکر کن هر شب یه جنازه و تصویرش بیاد به خوابت

    ۳ ماه پیش
  • میم

    2

    خیلی وحشتناک سرگذشت غم انگیزی بود،خیلی عالی،تشکر 😔🙏🏻

    ۳ ماه پیش
  • ماهی

    2

    ۴ روز پارت نداشتیم لطفا پارت هدیه هم قرار بدین خیلی ممنون🤍

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️