پارت هشتاد و یک :

جیغ می کشیدم و بسختی دست و پا می زدم. رحمان هم بی تفاوت دستهاشو روی کش شلوارم محکم کرد که بکشه پایین و من با تموم توانی که در جونم بود؛ جیغ کشان خدا رو صدا میزدم و تقلا میکردم!
تموم بدنم با ناخن های کثیف و چرکش زخم شده بود. هر چقدر سعی می کرد با بوسه و نوازش آرومم کنه فایده نداشت پس عصبی و خشمگین از در خشونت در اومد و کمربندش رو از تو شلوار کشید بیرون و شروع کرد به زدن!
هربار که کمربند چ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ....

    1

    لاوین از سربازهای جنگ جهانی بیشتر صدمه دیده

    ۱ هفته پیش
  • ....

    1

    واقعا وحشتناکه با کمربند افتاده به جونش تا بهش *** کند

    ۱ هفته پیش
  • مصی

    1

    و در آخر امیدوارم ژیوار بلاخره لاوین رو از قعر بدبختی ها نجات بده چون مطمئنم آریا مورد اطمینان نیست

    ۱ هفته پیش
  • مصی

    0

    درکل می خوام بگم پلک رو هم نذاشتم تا اینجا خوندم اونقدر هر پارت از پارت قبلی هیجان انگیز تر

    ۱ هفته پیش
  • مصی

    0

    چطور پدر لاوین به اکرم اطمینان کرد یه مواد فروش فاسق؟؟

    ۱ هفته پیش
  • مصی

    1

    جنایتهای رحمان در مقابل آزار و اذیتهای آریا بسیار دردناکتره

    ۱ هفته پیش
  • مصی

    0

    در سن سیزده سالگی قاتل شدن شوخی نیست احسنت بر شما که اینقدر دقیق و صحیح مشکلات و دردهای دختران رو به تصویر کشیدید

    ۱ هفته پیش
  • مصی

    0

    دلم می خواد بگم همه چیز تغییر می کنه اما در مورد لاوین نا مطمئنم

    ۱ هفته پیش
  • معصومه

    0

    مرسی بخاطر رمان و قلم خوبتون خانم صبوری عزیز

    ۱ هفته پیش
  • ترانه

    0

    و این بنظر من تازه شروع ماجراست و اتفاقات هیجان انگیز در راه

    ۱ هفته پیش
  • تارا

    1

    وایی رحمان اومد دنبالم یا خداا ترسیدم لاوین بیچاره

    ۲ هفته پیش
  • زینب

    1

    وای یعنی رحمان رو کشته 🤦 ♂️🤦 ♂️

    ۲ هفته پیش
  • نازنین

    2

    انگار رحمان دنبال من افتاده بود قلبم اومد تو دهنم

    ۲ هفته پیش
  • زهرا

    2

    چقدر عالی صحنه رو بیان کردید بسیار معرکه بود 🙏🙏

    ۲ هفته پیش
  • م

    3

    خدارو شکر حداقل رحمان به درک رفت،لاوین با این حرفا که حتما شیلا هم شنیده دیگه آبرویی برای خودش نذاشت،چطور تونست اینارو به زبون بیاره،تازه احساس سبکی کنه،اینا وحشتناکه 😔🙏🏻

    ۲ هفته پیش
کپی شد!