خواب باران به قلم الناز محمدی
پارت سی و چهارم :
گلها را که با دقت از توی گلدان برداشته بود؛ توی جعبه کوچکی که جلوی دستش بود گذاشت. دیگر برایش عجیب نبود که او از کجا ارکیده و رز مورد علاقهاش و حتی رنگ خاصشان را میشناسد. گاهی شگفتزده میشد و گاهی دلش میخواست حالش را بگیرد که اینقدر دقیق از تموم خصوصیات اخلاقیاش مطلع است اما وقتی میدید حواس او به همه چیز و محتاط است تا این رابطه نوپا کنترل شده و خوب پیش برود، حس آرامش ته قلبØ
لطفا صبر کنید...
