پارت دوم :


«من هیچ وقت خوب نمیشم.»
«بهتر میشی.»
«اون قدری درد توی تن و جونم هست که نمی دونم خوب بودن چه حسی داره.»
با دست‌های لرزان در ماشین را باز کردم و هل دادم و پیاده شدم. از روی فرش قرمز رنگ هتل رد شدم. بوی عطر‌های مختلف در فضا پیچیده بود و نورپردازی طلایی و نقره‌ای چشمم را می‌زد. رئیس هتل با دیدنم بلند شد و سمتم آمد. نمی‌دانم چطور پشت آن ماسک مشکی‌رنگ مرا شناخت. کت و شلوار خوش‌دوخت سورمه‌ای‌رنگی تنش بود:
«سلام، خوش آمدید.»
صدام انگار از ته چاه در می‌آمد.
«سلام، متشکرم.»
«بفرمایید بالا صحبت کنیم.»
از جاهای خلوت و قرار گرفتن کنار یک مرد متنفر بودم، همان‌طور که جاهای شلوغ را هم دوست نداشتم. همان‌طور که از زنجیر طلایی دور گردن مرد بدم می‌آمد. از هرچیزی که یادآور آن شب بود، فراری بودم.رفتیم طبقه بالا صحبت کنیم. با ترس قدم برمی‌داشتم. لعنت به منی که بعد از نه سال هنوز نتوانسته بودم این ترس را از بین ببرم.
پشت میز نشستم. اینجا انگار قسمت وی‌آی‌پی بود، چون خیلی فرق داشت. خیلی شیک‌تر بود.
«چی میل دارید خانم؟»
«چای سبز.»
تعجب کرد، اما سریع خودش را جمع و جور کرد و سفارش داد و مشغول صحبت شدیم.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!