رد بوسه هایت به قلم سمانه حسینی
پارت پنجاه و هشتم :
اشک پشت پلکهایم جمع شد اما خشم، از دل همان بغض سر برآورده بود. دلم نمیخواست حتی یک لحظه بیشتر به مردی که چند قدم آنطرفتر ایستاده بود نگاه کنم. دلم میخواست همین حالا برگردم داخل اتاق، در را محکم ببندم و کاری کنم حتی سایهام هم به چشمش نخورد... اما پاهایم انگار در زمین ریشه دوانده بودند. نه میتوانستم جلو بروم، نه توان برگشتن داشتم.
بابا با رویی گشاده جلو رفت و با ذوق گفت: _ بیا دا
مطالعهی این پارت حدودا ۳۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
عزیزمی نسیم🫶🥰
۲ روز پیشنسیم
0تو بیشتر گلم🌺🌺
۲ روز پیششادان
1عجب سوپرایزی راه انداخت .. 💓💓
۱ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
سورپرایزش هم مثل خودش عجیبه😁
۱ هفته پیشمرجان
2سمانه جان از سرو و ساجده خبر نداری؟
۲ هفته پیشندا
3سرو یکی دو پارت قبلی بود ولی ساجده اصلا نیست🥺
۲ هفته پیشمرجان
2دلم براشون تنگ شده .ساجده حتما نتونسته بیاد تو سایت🥲
۲ هفته پیشسهیلا
2من تو تل به سمانه پیام دادم تا فهمیدم چجوری باید خدا کنه پیام بده به سمانه
۲ هفته پیشمرجان
2دقیقا منم تو تل پیام دادم تا فهمیدم وگرنه هنوز اینجا نبودم 🤧
۲ هفته پیشسرو
0سلام عشقم امیدوارم محدود نشده باشی سراغت رو از بچه ها گرفتم خداروشکر که خوبی و آمدی
۲ هفته پیشمرجان
0سلام عزیزم. مرسی فداتشم منم دلتنگت بودم ترسیدم گفتم محدود نشده باشی نتونی بیای ❤️
۱ هفته پیشمینو
0من هنوز پارت رو کامل نخوندم اومدم بگم خدایی حدس و حال کردین گفتم امیر علی میاد ولی گمراهم کردین برم بقیش و بخونم 😎
۲ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
وقتی نویسنده من باشم دیگه گمراه شدن عادیه😁
۲ هفته پیشمینو
0شما که عزیز مایی نویسنده جون،کارت درسته
۲ هفته پیشمینو
0آفرین فرناز خوب ادبش کردی 🤣🤣 سمانه جون پارت عالی بود
۲ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدایت 🥰
۲ هفته پیشمیم
1آی امیرعلی،این چه سورپرایز خرکی بود آخه،خدایی تنبیه بیشتری حقش بود،دیگه فرناز از خودش بدتره،نتونست 😠🤭
۲ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
سورپرایزش واقعی خرکی بود😁
۲ هفته پیشیسنا
2سمانه نمیشد امیرعلی و بیشتر تو اتاق نگه داری 🤣
۲ هفته پیشمرجان
3میشد ولی میترسیم نتیجه اش ۹ ماه دیگه مشخص بشه🫣😂
۲ هفته پیشندا
3ای ننه یه جوجه امیرعلی حاصلش میشد🤣🐥
۲ هفته پیشمرجان
2واایی ینی میشه جوجو امیرعلی و فرنازم ببینیم 🫠🫠🤤🤤
۲ هفته پیشماهی
3ای خداا بخورمشون جیگرای من و🥲😍
۲ هفته پیشمرجان
2خیلی ناز و گوگولی میشه نه؟ 🤤🥹
۲ هفته پیشماهی
2فکر کن یه دخمل گوگولی شبیه امیرعلی باشه وای ننه جان دلم براش قنج میره🎀🐥😍
۲ هفته پیشمرجان
2آره تصور کن یه دونه (مینی امیرعلی )🫠😍
۲ هفته پیشماهی
3وای یاد دختر رادمهر افتادم بهار خانم😭😭
۲ هفته پیشمرجان
2آره 🥲رادمهر که کلا تو قلب من یه جایگاه ویژه داره😁🫠
۲ هفته پیشفن امیرعلی
3وای بچه ها فقط اونجا که فرناز دستش و گرفت بعد امیرعلی گفت تو از پس زور من برنمیای🤣
۲ هفته پیشریحان
2الهی بمیرم واسه فرناز چجوری میخواد جلوی این امیرعلی و بگیره باید کافور بده بهش بخوره🤣
۲ هفته پیشمرجان
2فک نمیکنم کافر رو امیرعلی تاثیری بزاره 🤣
۲ هفته پیشریحان
2پس دیگ جون واسه فرناز نمی مونه🙈
۲ هفته پیشمرجان
2شاید بهتره به جای کافور برا امیرعلی ،به فکر دمنوش های قوی برای فرناز باشیم😂
۲ هفته پیشریحان
2موافقم🤣 امیرعلی و که نمیشه نگه داشت به فکر فرناز باشیم 🤣
۲ هفته پیشمرجان
2پیشگیری بهتر از درمانه🫣🤣
۲ هفته پیششقایق
2مرجان عکس سلفی که فرناز واسه امیرعلی فرستاد و تو استوری دیدی؟ که میخواستن برن خواستگاری واسه فرزاد
۲ هفته پیشمرجان
2آره شقایق دیدمش هم سلفی امیر علی تو باشگاه و هم سلفی فرناز با اون لباس صورتی.توام دیدیش؟😁
۲ هفته پیششقایق
3آره توله رو دیدی چه لعبتی شده بودن جفتی🤤
۲ هفته پیشمرجان
0من به امیرعلی حق میدم غیرتی شده باشه فرناز خیلی جیگر شده بود 🫠🤤
۲ هفته پیشمیم
1یجوری همه گارد گرفته بودن،گفتم خودشم نگه دیگه فرزاد فهمیده الان یه فصل کتکش می زنه تا بگه،چرا یهو کوتاه اومدن؟ولی فکر کنم فرزاد فهمیده برای همین نجاتشون داد 😏🙏🏻
۲ هفته پیشساناز
2چقدر نازید شما دوتا آخه وروجکای من خدا کنه عشقتون بزرگ تر بشه
۲ هفته پیشساناز
2الان میفهمم چرا رد بوسه هایت رد سنی بالای ۱۸ سال داره و تگ بزرگسال روش خورده😎🤌🏻 ولی دم نویسنده مون گرم که اینقدر تمیز می نویسه
۲ هفته پیشمرجان
2بچه ها چرا دوباره از برنامه میندازتم بیرون نکنه باز نتونم واردش بشم چند روزی 😭
۲ هفته پیشندا
2وای مرجان تا هستی برو به پشتیبانی پیام بده بگو
۲ هفته پیشمرجان
2باشه الان میرم میگم خوب شد گفتی
۲ هفته پیشندا
3خدا کنه خراب نشه 😭😭
۲ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ای وای مرجان🥺 الان بازم اذیت میکنه برنامه؟ به پشتیبانی پیام بده
۲ هفته پیشمرجان
2اره اولش هنگ میکرد بزور کامنت میزاشتم بعد یهو از برنامه انداختتم بیرون 😥
۲ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
حتما اطلاع بده عزیزدلم
۲ هفته پیشزهرا
2وای وای وای چی بگم آخه من چی بگمم،چیکار کردی با ما سماانه ای خداا😭😭😂فرناز ای فرناز عجب شانسی داریاا😭😭😂 ولی خدایی اگه امیرعلی تا آخرش می گفت باید واکنش مامانشو می دیدیم ای خداا همونجا سکته میکرد من میگم😭🤣🤣❤️😍
۲ هفته پیششقایق
2دقیقا چه کرد این پارت همه رو سورپرایز کرد🎀🤩
۲ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
سورپرایزتون کردم 😜
۲ هفته پیشمرجان
2اگه امیرعلی مارو هم قورت نمیده یه کامنت بزاریم
۲ هفته پیششقایق
1من راضی ام بیاد قورتم بده😔🤣🤣
۲ هفته پیشمرجان
2آره شقایق ولی حیف چشاش جز فرناز کسی و نمیبینه 😞😂
۲ هفته پیششقایق
3آره این بچه جز فرناز و جز طالبی چیز دیگه ای نمیبینه😔🤣
۲ هفته پیشمرجان
2فک کنم فرناز چیز خورش کرده 🤣
۲ هفته پیشسهیلا
3همون شب نامزدی با اون تاپ جیگریه دیگه کار خودش و کرد😁
۲ هفته پیشمرجان
1احساس میکنم باید توکمد هر کدوممون یدونه تاپ جیگری باشه از این به بعد نه؟🙃
۲ هفته پیشندا
2پاشو جمع کن بریم تاپ جیگری بخریم مرجان اینجوری نمیشه
۲ هفته پیشسهیلا
2حالا تاپ و خریدیم امیرعلی و از کجا بیاریم😑
۲ هفته پیشمرجان
2سهیلا خواهر چرا با واقعیت رو به رومون کردی تازه میخواستیم با ندا بریم تاپ بریم🤧😫
۲ هفته پیشندا
2مرجان بیا بغلم گریه کنیم💔🤦🏻 ♀️
۲ هفته پیشمرجان
2بیا😭🫂.ندا زوده بگم *** د بختمون؟🤣🫣
۲ هفته پیشندا
3نه واقعا بیا بگیم ای خوداا🥲😭
۲ هفته پیشمرجان
2😭😢🫂 انشالله یه امیرعلی برا تو البته بدون لیلا.یه رادمهر هم برای من بدون مریم 😂🤲🏻
۲ هفته پیشمرجان
2اره ندا پاشو بریم بلکم بختمون باز شد مثلا یه کپی بی ارزش از امیرعلی سر راهمون قرار گرفت😑😂
۲ هفته پیشندا
2یه قوزمیت میاد سراغ ما شانس نداریم که😑🤣
۲ هفته پیشمرجان
2ای گفتی😭.اخه چرا باید سمانه توقع مارو از پسرا بالا ببره؟🤕😂
۲ هفته پیشمهربانو
3من در آینده یه داماد میخوام مثل امیرعلی😂 وگرنه دخترم و شوهر نمیدم
۲ هفته پیشمرجان
2انشاالله عزیزم 😅❤️.فقط خدا یه مادرشوهر مثل زهره نصیبش نکنه🤲🏻
۲ هفته پیشمهربانو
3آخ آخ راست میگی 🥲😁
۲ هفته پیشسعیده
2سمانه جون لباس فرناز و استوری کن ترو خدا ببینیم چی پوشیده بود این بچه ما رو هوایی کرد
۲ هفته پیشحسام
3به عنوان یک آقا باید بگم تمام پسرهای سرزمینم باید از امیرعلی یاد بگیرن😎🤌🏻
۲ هفته پیشریحان
2دیگه ببین چیه که خود شما تاییدش میکنی😎
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0اووف حرص دادنای امیرعلی توسط فرناز و اونجا که زهره با نیمچه اخمی از امیرعلی میپرسید دختره کیه و ازین قبیل سوالا و جواب کوتاه ولی مصمم امیر علی و اونجایی که دکمه های فرنازو باز کرد😍😍 همگی اینارو عشقه🖤💛