پارت چهل و دوم :

ولش کن دیگه بتول، اجازه بده منم این نور چشمی رو از نزدیک ببینم.بیا اینجا ببینمت عزیز دل هاجر،ای خدا تو چه قدر خوشگلی...مگه نه بتول؟چشماشو ببین چه خوشگله ...هزار قل هو الله ...هزار الله اکبر....

در کمال حیرت و تعجبِ من، خم شد و گونه ام را بوسید و بعد سفت و سخت بغلم کرد:
_ چه خوب که برگشتی اینجا عزیزم. به خونه ی خودت خوش اومدی دختر نازم.

آخ که داشتم زیر سنگینی مهر و محبت هایشان کمر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️