پارت چهل و دوم :

ولش کن دیگه بتول، اجازه بده منم این نور چشمی رو از نزدیک ببینم.بیا اینجا ببینمت عزیز دل هاجر،ای خدا تو چه قدر خوشگلی...مگه نه بتول؟چشماشو ببین چه خوشگله ...هزار قل هو الله ...هزار الله اکبر....

در کمال حیرت و تعجبِ من، خم شد و گونه ام را بوسید و بعد سفت و سخت بغلم کرد:
_ چه خوب که برگشتی اینجا عزیزم. به خونه ی خودت خوش اومدی دختر نازم.

آخ که داشتم زیر سنگینی مهر و محبت هایشان کمر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!