پارت چهل و سوم :

از فشار دستش به روی انگشتان یخ زده ی دستم ؛ ته دلم فرو ریخت.
دست لامصب اش زیادی بزرگ و گرم بود.
از حرارتی که از کف دستش ساطع می شد؛ وجودم آتش گرفت.
برای اولین بار بود که دست نامحرمی را لمس می کردم و خدا مرا بابت این گناه ببخشد. به زور چرخشی به زبانم دادم:
_ خیلی ممنون

از شدت خاری و عذاب وجدانی که راه نفسم را گرفت؛ به زور و با هزار بدبختی آب دهان جمع شده ام را قورت دادم و با حا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!