پارت پنجاه و یک :
وقتی برای خواب آماده شدم، بااحتیاط ماجون را بیدار کردم تا توی اتاق و روی تخت، راحت بخوابد. تشک خودم را هم پایین تخت، کف اتاق پهن کردم. ماجون خمیازهکشان و آهستهآهسته قدم برداشت و لبهی تخت نشست. لبخند کمرنگی زد و گفت: ولی کاش بیدارم نمیکردی... دیگه مگه به همین راحتی خوابم میبره؟
دستی لابهلای موهای بلند و مواجم کشیدم.
- خب اشکالی نداره. ادامهی قصهتون رو بگین تا هردوتامون
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
