تب به قلم آیناز تابش
پارت بیست و دوم :
"از قصد اینطور میکند که مردم هیچ چیز نتوانند بگویند. به تینا میگویم بابا اینجور است. راه به راه جواب من را میدهند که بابای تو سختگیر نیست. قدر بابایت را بدان. اگر بابای من بابایت بود چه کار میکردی؟ از این اراجیف! من چرا بابای تو را داشته باشم؟ هر کسی بابای خودش را دارد. مشکلات بابای خودش را دارد. وگرنه بابای تینا میگوید نرو دانشگاه. خوب نرود. من اگر نمیرفتم دانشگاه، ناراحت که هیچ،
لطفا صبر کنید...
