پارت هفتاد و چهارم :

***
پنجاه و شش
"برایان"

سرم درد می‌کرد، جوری درد داشتم که خیال می‌کردم تا ترکیدن جمجمه‌ام فاصله چندانی ندارم اما به محض باز شدن چشمانم و درست شدن تاری دیدم فهمیدم چرا به این حال و روز افتاده‌ام.
دقیقا در یک قدمی پیروزی و تکمیل ماموریت سر و کله هریس پیدا شد و گند زد به همه چیز، حالا به جای خانه‌ام در یک انبار تاریک به واسطه زنجیر به صندلی فلزی بسته شدم و نمی‌توانم تکان بخ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!