پارت هفتاد و سوم :

***
پنجاه و پنج

- نمی‌تونی یکم سریع باشی؟!
درحالی که از بالای درب فلزی پشت بام رد می‌شد نگاهی با اخم حواله‌ام کرد و درحالی که از روی آن رد میشد و پایش را روی میله دیگری فیکس می‌کرد گفت:
- نذار یادآوری کنم اونی که لبه پنجره نزدیک لود جفتمون رو به فنا بده تو بودی!
اگر موقعیت حساس نبود سرش باید از لنگه کفشم پذیرایی می‌کرد.
خوشم می‌آید تک‌تک رفتارهایمان متناقض است! انگ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!