وارثان تیامات به قلم فاطمه غفوری
پارت هفتاد و سوم :
***
پنجاه و پنج
- نمیتونی یکم سریع باشی؟!
درحالی که از بالای درب فلزی پشت بام رد میشد نگاهی با اخم حوالهام کرد و درحالی که از روی آن رد میشد و پایش را روی میله دیگری فیکس میکرد گفت:
- نذار یادآوری کنم اونی که لبه پنجره نزدیک لود جفتمون رو به فنا بده تو بودی!
اگر موقعیت حساس نبود سرش باید از لنگه کفشم پذیرایی میکرد.
خوشم میآید تکتک رفتارهایمان متناقض است! انگ
لطفا صبر کنید...
