پارت هفتاد و پنجم :

به وضوح می‌دیدم حالت چهره الارا شبیه آدم مسمومی بود که بوی غذا به مشامش رسیده، انگار فاصله کمی تا حالت تهوع داشت.
همان لحظه دستش را برداشت و خنده بلندی کرد، قهقهه‌هایی می‌زد که مانند شلاق بر سکوت اینجا می‌خورد، سپس به چشمانم خیره شد و گفت:
- این شریف بودنا به قاتل یه دختر بی‌گناه نمیاد برایان! نکنه می‌خوای کاری کنی این دختر بی‌چاره هم به سرنوشت ماکیلا دچار بشه و در عین عاشقی و غ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!