پارت هشتاد :

صدای قدم‌های حافظ که دور شد، کم‌کم در هوم ممتد ژنراتورها حل شد. مهوان چند لحظه پشت در ماند؛ دستش هنوز روی دستگیره بود و پیشانی‌اش روی فلز سرد. انگار اگر در را رها می‌کرد، تمام آن‌چه چند دقیقۀ قبل اتفاق افتاده بود، یک‌جا روی سرش خراب می‌شد.
نور باریک مهتابی از شکاف پایین در به اتاق می‌تابید و کف بتنی را مثل خطی سفید و بی‌جان می‌برید. مهوان به همان خط خیره شد. چشم‌هایش می‌سوختند. ن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    هرپارت که در اعلان ها ظاهر میشود گویی چاله ها و حفرهایی را ایجاد میکند که نمیدانی باید داخل آن را نگاه کنی یا رد شویی..با نگاه کردن عجیب به فکر فرو میروم..

    ۳ هفته پیش
  • فخری

    0

    سپاس فراوان حنانه جون پارت زیبایی بود دست گلت درد نکنه عزیزم قلمت ماندگار🍀💚🍀💚🍀💚🍀

    ۳ هفته پیش
کپی شد!