پارت صد و بیست و هشتم :

نگاه خیره  و سیاهش را ب چشمانم بخیه زده بود.
-چون کسی دل آدم بدا رو نمیشکنه...
نمیدانم چرا...اما با جمله اش بغض کردم.
-ولی تو بد نیستی...مگه نه؟
نگاه سردش را از چشمانم جدا کرد قهقهه ای زد و یک قدم ب عقب برداشت‌.
دستم را ک روی هوا مانده بود مشت کردم.
با پوزخند گفت:
-خنده هام و نبین...جوکرم همیشه لبخند داره...
با دست دو طرف کتش را باز کرد هردو اسلحه اش را ک رو طرف کمربندش قرار

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    اونجا که گفت وقتی میگم گمشو از زندگیم بیرون باید بری بری بری یه دیالوگ تکراری از فیلم نوید محمد زاده باطناز طباطبایی بود 😂😍ولی در کل رمان قشنگیه البته یکم غیر باور

    ۵ سال پیش
  • meli

    9

    بخدا ت این دور زمونه همچین پسری پیدا نمیشه همه پسرای حالا لوس و ننرن فک میکنن خیلی شاخن اهههه خدا خیلی خره این راستین من میخام از ایناولی زندگی بدون اینک حاکم باشه و ادم بد یک زندگی ممولی باهمچین ادم

    ۵ سال پیش
  • Azin

    3

    وااییی دو هفته همش وقت نکردم بخونم چ ترکوندی خانم فریدی عاوشقتم باو اصن کپ کردم این سه پارت و ک خوندم الحق که نویسنده عاولی هستی😘😘😍😂💓💓

    ۵ سال پیش
  • ᥇ꪶꪖᥴ?

    4

    سلام من همین الان این رمانو تو دنیای رمان دیدم داستانش قشنگه ؟ نویسندش چطوره ؟

    ۵ سال پیش
  • Yeganeh

    3

    عالیه یکی از بهترین رمان هایی که خوندم

    ۵ سال پیش
  • Fatiiiiiiii

    1

    مطمعن باش از رمان های مرجان جون انقدر ک خوبننن ک نگوووووو

    ۵ سال پیش
  • م.ر

    2

    ولنتاین مبارک کوچولوووو . ووی

    ۵ سال پیش
  • دخی بی احساس

    8

    جوکر هم لبخند داره این جمله من و یاد این جمله انداخت :تو به ما میگی عروسک درست ولی حواست باشه انابل هم عروسک بود

    ۵ سال پیش
  • دخی بی احساس

    2

    بچها میگم نکنه باز راستین و مانی جاشونو عوض کردن؟این کارا از راستین خشن وعیدهااا:/😨😵

    ۵ سال پیش
  • ...... .....

    5

    نه نمیشه مانی فلجه ها چجوری جاشونو عوض کنن اخه

    ۵ سال پیش
  • Fati

    1

    به به ی پارت طووولانی و قشنگگگ ، کیف کردیم مرجان جون مرررسی😘😍😍❤

    ۵ سال پیش
  • اسرا

    11

    بنظرتون توخرس دوربین نذاشته یهو بهش کادوداد🙄🙄🙄🙄

    ۵ سال پیش
  • ونوشه

    5

    خو میتونست از قبل تو خود اتاق دوربین بزاره دیگه نیازی نبود تو خرس بزاره

    ۵ سال پیش
  • ملکه آب

    10

    وای عالی بود من رومان زیاد خوندم اما رومان های مرجان جون ی چیز دیگس دمت گرم عالی بود هر دفعه ی شک بهمون میدی اما خداوکیلی فاز این راستینم معلوم نیست

    ۵ سال پیش
  • نادی

    7

    بچه ها من میگم این راستین یه ریگی به کفشش داره تا دیروز بهش یع نگا هم نمیکرد بعد الان رفته براش کادو ولنتاین گرفته 😳😳 جلل خالق من تو کار این راستین موندم 😳😳😑😑

    ۵ سال پیش
  • غزل

    9

    نه به وقتی که دیلان رو قبض روح میکنه نه اون موقعی که میگه ولنتاین مبارک😅😅

    ۵ سال پیش
  • ..............

    2

    راستین خیلی یهوییی عوض نشده ایااا اما عالی بود واقعا خسته نباشی خانم فریدی

    ۵ سال پیش
  • srvin

    5

    حاجی پشمام حاجی برگامم مرجانی تو چرا انقدع خوبی لعنتی واسهدیلان کادو خریده بود تو جوکری بقیه عداتو در فقط راستی جون زیاد خشن نبا گباحت دارع 😨😍😒

    ۵ سال پیش
  • برو بابا

    14

    جوکرمون چِ جنتلمنه😐😂🤏🏻

    ۵ سال پیش
  • دختر بد

    5

    داره همچین یه جرقه هایی بینشون میزنها البته اگه یهو مرجان نزنه تو ذوقمون😂

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️