پارت هفتاد و دوم :

با دست دیگرم هم دست برایان را چنگ انداختم تا نیفتم، در آن تاریکی این حالت ترسناک‌تر بود، زیرا نمی‌توانستم زیر پایم را ببینم یا اگر رها شدم بفهمم چقدر تا برخورد با زمین فاصله دارم.
هنوز یادم رفته بود نفس بکشم و کل وجودم همچون بید می‌لرزید.
یک لحظه اشتباه مرا به این روز انداخت و یک لحظه حواس جمعی او مرا نجات داد.
- الارا؟! می‌تونی خودت رو آروم‌آروم بکشی بالا؟
نه، مسلماً جواب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!