پارت پنجاه :

ابروهای در هم و نگاه خیره‌اش به فرش، نشان می‌داد که چقدر فکرش مشغول است و شاید کمی هم دلهره دارد اما من نمی‌توانستم آنقدر شجاع باشم تا مقابلش بنشینم، چشم در چشمش بدوزم و او از زنی حرف بزند که روزی عاشقش بوده. من درمورد دیار حسود بودم... آنقدر حسود که به پیراهن تنش هم حسادت می‌کردم، به هوایی که اطرافش پراکنده است و همه‌ی چشمانی که وقت نبودن من، او را می‌بینند. من برای عشقم حسود بودم...

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دیار در رمان دیار مجنون، تبار لیلی دیار
تصویر شخصیت مه‌یاس در رمان دیار مجنون، تبار لیلی مه‌یاس
تصویر شخصیت میکائیل در رمان دیار مجنون، تبار لیلی میکائیل
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    چه آرزویی،مثل خودش ساده،امیدوارم حال بابا عطا خوب بشه و خیلی زود به آرزوش برسه 🥺🤲

    ۳ روز پیش
  • میم

    2

    وای،وای،دیار داره خطری می شه بذار بره،اینجوری بهتره😍

    ۳ روز پیش
کپی شد!