پارت بیست و پنجم :

توماچ پوف کلافه ایی کشیده تماس را ریجکت می کند، مهوا زیر چشمی نگاهی به او می اندازد که تلفنش دوباره زنگ می خورد.

باز هم ریجکت می شود.

مهوا اینبار خجالت را کنار زده، کمی با پیتزایش بازی می کند:

_نمی خوای جوابش رو بدی؟ شاید واجب باشه.

توماج پوزخند زده گاز محکمی از پیتزایش می‌گیرد و با لذت می گوید:

_بنظرم نیاز بود پنیرش رو بیشتر کنیم.

مهوا متوجه می شو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    0

    ای جان من ذوق برا این زوج💗💗💕😁 مهوا و توماج یجورایی مکمل همدیگه ان ولی فکر کنم مشکلای زیادی سر راهشون باشه و اولینش خانواده توماج🥺💜🐾

    ۳ هفته پیش
کپی شد!