پارت هفده :

سر فاصله داده از دیوار، انگشتانش را مقابل بدنش در هم قفل کرد و با نگاهی کوتاه که حواله‌یِ ورودی اتاق کرد، با خود اندیشید که پیش از رفتن مادرش سراغ میشکا، بهتر است خودش به جاوید خبر دهد، فقط باید فرصت مناسبی برای دیدنِ جاوید پیدا می‌کرد. با همین افکار، نیم قدمی رو به عقب برداشت و سپس قدم‌هایش را سویِ اتاقی که تنها متری از او فاصله داشت کشاند.
ورود او به اتاق، همزمان شد با نشستن سهراب Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت میشکا در رمان مهجوری میشکا
تصویر شخصیت مهدخت در رمان مهجوری مهدخت
تصویر شخصیت استیون در رمان مهجوری استیون
تصویر شخصیت آنتونی در رمان مهجوری آنتونی
تصویر شخصیت سهراب در رمان مهجوری سهراب
تصویر شخصیت فرمانده در رمان مهجوری فرمانده
تصویر شخصیت جاوید در رمان مهجوری جاوید
تصویر شخصیت ترمه در رمان مهجوری ترمه
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    0

    مترجم اورد که چی میشکا همه جا نیازه 💚

    ۳ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    والا

    ۳ هفته پیش
  • فخری

    0

    مرس بابت رمان بی نظیرت معصومه جان خدا قوت گلم🌸🩷🌸🩷🌸🩷

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مرسی🥰

    ۳ ماه پیش
  • مامان عسل

    0

    بی کسی درد بزرگیه ..سهراب پسر گلم حق تو هستش که با میشکا ازدواج کنی نه آن مزدور عوضی استیون 😬

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره خیلی سخته انصافا،عه چرا بچم استیون پسر خیلی خوبیه، حالا صبر کن بیشتر با پسرم و خوبیاش آشنا میشیم

    ۳ ماه پیش
  • Nargess

    0

    عی بابا یعنی استیون قرار نیس دیگه میشکا رو ببینه چه بد شانس این پسر حالا اون سهراب هی دم به دیقه میشکا رو میبینه

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    چرا نبینه؟هنوزم میتونه ببینتش😁

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار

    0

    دلم می خواد داستان بیشتر جلو بره و ماجرای سهراب و میشکا مشخص بشه🥲معتقدم میشکا به استیون میاد ولی سهرابم دوستش داره دیگه، گناه که نکرده :) دلم سوخید براش

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    جفت‌شون خیلی میشکا رو میخوان ولی خب یکی‌شون مجبوره بکشه کنار🫠

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار

    0

    متأسفانه تهِ همه ی داستانای مثلث عشقی همینه🥲💔آخرش یکی مجبوره بکشه کنار

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    دقیقا حدیث🥲

    ۳ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    مترجم به اون گلی و نازی بود که،دیگه مترجم میخواستید چکار

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    همینو بگو، لیاقت دخترمو ندارن

    ۳ ماه پیش
  • فخری

    0

    سپاس معصومه جان عالی بود خدا قوت گلم❤️❤️❤️❤️❤️

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • دختر صحرا

    0

    مثل همیشه عالی..ممنون از دوتا پارت

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • پری

    0

    چقدر سهراب مظلومه🥺😭

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره خیلی🥲

    ۳ ماه پیش
  • فاطی

    0

    دنیا سرناسازگاری گذاشته سازش را دارد کوک میکند تا بنوازد..عاشقی که روزهای خوشی را در سرش میپروراند ودر طرف دیگر عاشقی که برای دیدن یار لحظه شماری میکند

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بگردم براشون🥲

    ۳ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    شخصیت سهراب خیلی مظلومه🫠 رمانتون عالیهه هر چی بیشتر میخونم بیشتر خوشم میاد 🥰

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره مظلومه بچم🫠ممنون فاطیما جان

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار

    0

    عشقیم مرسی بابت پارت هدیه♥️از این کارا زیاد بکن😉😂

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    فدات بشم، چشممممم😁

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️