شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت شصت و پنجم :
نمیدانم چرا دنبالش رفتم. اما تصمیم گرفتم تا جائی که جانم یاری می کند کنارش باشم .حتی با وجود کسی که میانمان دیوار شد و مقابل محبت نابش را گرفت .بالاخره روی سکویی ایستاد!مرا رها کرد و همانجا نشست.انگار مرا نمی دید. زیر لب زمزمه میکرد، اما صدایش را نمیشنیدم .مقابلم تا چشم کار می کرد آب بود و آب !اگر مطمئن نبودم از آن راه آمده ایم ،فکر میکردم در جزیره ای دور افتاده گیر کرده ایم .رفته
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

م
2خدا کنه از دماغش درنیاره باز این همه خوشیو،به عشق و علاقش مطمئنم اما بعید نیست هر لحظه بزنه به سرش بره سر خونه اول😍 🤔🙏🏻