پارت شصت و پنجم :


نمی‌دانم چرا دنبالش رفتم. اما تصمیم گرفتم تا جائی که جانم یاری می کند کنارش باشم .حتی با وجود کسی که میانمان دیوار شد و مقابل محبت نابش را گرفت .بالاخره روی سکویی ایستاد!مرا رها کرد و همانجا نشست.انگار مرا نمی دید. زیر لب زمزمه می‌کرد، اما صدایش را نمی‌شنیدم .مقابلم تا چشم کار می کرد آب بود و آب !اگر مطمئن نبودم از آن راه آمده ایم ،فکر می‌کردم در جزیره ای دور افتاده گیر کرده ایم .رفته

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    2

    خدا کنه از دماغش درنیاره باز این همه خوشیو،به عشق و علاقش مطمئنم اما بعید نیست هر لحظه بزنه به سرش بره سر خونه اول😍 🤔🙏🏻

    ۲ روز پیش
  • مهین

    2

    عالی بودالهه جون ❤️❤️❤️❤️😘😘

    ۲ روز پیش
  • مریم

    2

    چه خواب هایی نویسنده برامون خودش داند ولی دوست دارم شهاب علاقشو همینطوری که گفت راست باشه😍

    ۲ روز پیش
کپی شد!