شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت شصت و چهارم :
پارت هدیه برای ورودی جدید و حضور مامانم❤️
"یخ می کنی!بهتره بیایی تو"
صدای شهاب همه ی حسم را گرفت.
خواستم به کمکش بروم، اما دستم را گرفت و در داخل ساختمان برد.نفهمیدم چقدر کنار ساحل مانده بودم ،چون همه وسایلم را داخل آورده و شومینه را روشن کرده بود .مرا مقابل شومینه نشان داد و گفت :
-حسابی گرم شدی پاشو .صورتت سرخ شده !
به شعله خوشرنگ شومینه زل زده بودم که با دو لیوان ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

مریم
1واقعا همچین پسر هایی نایابن احترام بزارن سبا باید باهاش راه بیاد ایشالله شهاب حال روزش خوب بشع😊