پارت شصت و چهارم :

پارت هدیه برای ورودی جدید و حضور مامانم❤️


"یخ می کنی!بهتره بیایی تو"
صدای شهاب همه ی حسم را گرفت.
خواستم به کمکش بروم، اما دستم را گرفت و در داخل ساختمان برد.نفهمیدم چقدر کنار ساحل مانده بودم ،چون همه وسایلم را داخل آورده و شومینه را روشن کرده بود .مرا مقابل شومینه نشان داد و گفت :
-حسابی گرم شدی پاشو .صورتت سرخ شده !
به شعله خوشرنگ شومینه زل زده بودم که با دو لیوان ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم

    1

    واقعا همچین پسر هایی نایابن احترام بزارن سبا باید باهاش راه بیاد ایشالله شهاب حال روزش خوب بشع😊

    ۳ روز پیش
  • م

    1

    کاش یه جور دیگه هم دیگرو پیدا می کردن،این غم بزرگ که روی دلش نشسته نمی ذاره هیچ شادی تو دلش بیاد چه برسه بخواد خوشرو باشه 😔🙏🏻

    ۴ روز پیش
  • مهین

    1

    شهاب یه جنتلمن واقعی آفرین به درک و شعورش منتظر اتفاق های خوبیم

    ۴ روز پیش
کپی شد!