شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت شصت و سوم :
قلبم به کوبش افتاد.دلم می خواست موهای لختش را نوازش کنم.اما دستهایم دو طرفم آویزان افتاده بود.نبض تنم سرگردان شده و تند تند خودش را به پوستم می کوبید.هنوز بین خواستن و نخواستنش سرگردان بودم.چند ثانیه ای درهمان حالت ماند.انگار موهایم را بو می کشید و لبهایش را روی آنها سُر می داد.بعد از لحظاتی کوتاه عقب کشید و مقابلم ایستاد.نگاه خیره اش را در چشمانم انداخت و زُل زُل نگاهم کرد.گویی داشت
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

Mohad 76
2چه پارت بلند بالایی بود عالی مثل همیشه