شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت شصت و دوم :
پارت هدیه برای ورودیهای جدید❤️🪻
فصلهفتم
با صدای شهاب چشم باز کردم .ابتدا ترسیدم.حاضر و آماده کنارم،لب تخت نشسته بود.آن گونه که دیدمش خیالم راحت شد.به محض پلک گشودنم،اخم کرد و گفت:
-صبحونه ی مفصلت حسابی سیرم کرد. ببخشید که خواب خوشتو پروندم !
خشکم زده بود.باورم نمی شد شبم به همان راحتی کنارش صبح شده است.کنایه وار ادامه داد:
-عوض خجالتی که دیشب بهمون داØ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

الهه محمدی | نویسنده رمان
چشم عزیزم
۳ ماه پیشم
1شهاب کیش و مات شد،کجا می خواست ببردش،فکر کنم ماه عسل 😍🙏🏻
۳ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
😉😉😉
۳ ماه پیشم
1این مرجان فضول انگار چیزای زیادی می دونست،متلکشم پروند دور از چشم خانم اشراق 😏
۳ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
😂😂😂
۳ ماه پیشZahra
0ایکاش تعداد پارت های ارسالی رو زیاد کنی تا بیشتر بخونیم
۳ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
چشم
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Mohad76
1الهه جون اون پارت قبلی تکراری بود لطفا یه پارت هدیه دوباره بزارین🙏🏻🙏🏻