پارت پنجاه و هشتم :

نفسم رو آروم بیرون دادم.
عجیبه... تمام این سال‌ها فکر می‌کردم بابام رو می‌شناسم. فکر می‌کردم مردی بود که فقط بلد بود دستور بده... اخم کنه... بره مأموریت و هر بار دیرتر از قبل برگرده خونه.
اما انگار... من فقط پدر خودم رو دیده بودم. نه مردی که برای آدم‌های دیگه، تکیه‌گاه بود. نه فرمانده‌ای که حاضر می‌شد برای یه غریبه جونش رو بده. نه آدمی که حتی قبل از آخرین مأموریتش، حواسش به آینده‌ی د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    2

    وایی نمیدونم چی بگم خیلی خوب بود. سایفر وایسا منم بیام ببینم اصلا چرا الان تا این موقع باید پیش میکاییل باشه. وایسا

    ۴ هفته پیش
  • sara

    0

    خداوند روحشان را قرین رحمت کند🖤🤣

    ۴ هفته پیش
  • ..

    3

    فقط منم که وقتی ایناز همش با خودش حرف میرنه حرصم میگیره؟ دوتا یکی رد میکنم میره

    ۴ هفته پیش
  • دلقک مناطق فلک زده

    18

    چرا اونجا که آیناز گفت:«گاهی همون آدمی که برای آزادی بقیه وایساده خودش دیگه اون آزادی رو نمیبینه» یاد18و19دی ماه افتادم🫠🖤💔

    ۴ هفته پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    منم به همون فکر کردم :)

    ۴ هفته پیش
  • نیکا

    5

    عزیزان دل..خیلی خرسندم که در خاکسپاری خانوم آیناز.. و میکائیل..حضور داشتین. بزنین به افتخار قاتل این دو عزیز یعنی آقای آرکا جهانبخش. خیلی ارادتمندم که در این روز مهم و دلگیر همراه ما بودین و خانوم آیناز.. رو تا این لحظه تنها نگذاشتین.

    ۴ هفته پیش
  • فاطیما

    0

    واای خدا خیلی خوب بود🤣🤣خیلی حال کردم..اصلا خیلی خوب گفتی..خیلیی

    ۴ هفته پیش
  • رها

    0

    🤣🤣به افتخار سایفر خان👏👏

    ۴ هفته پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣

    ۴ هفته پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    جوون خوبی بود😔

    ۴ هفته پیش
  • نیکا

    1

    اولش با افکار آیناز و شروع پارت خیلی دلم گرفت ولی..ولی سایفر🤣🤣اوی خدا.🥹🫠 لعنتی میگه مگه گوشیت رو گذاشتی تو قبر. یا..یا اون لحظه که گفت داری روانمو میگایی🤣🤣

    ۴ هفته پیش
  • بتمن

    1

    سایفر میگه امیدوارم کسی کنارت نباشه که قطعا میکشمش 🤣🤣 باید هم سر قبر آیناز بریم هم سر قبر میکائیل🖤

    ۴ هفته پیش
  • دلقک مناطق فلک زده

    3

    انا للا و انا علیه راجعون🗿💔سروران عزیزی که در اعمال خاکسپاری یاری دادند بار دیگر عرض تشکر🗿🗿بازگشت همه به سوی آیناز هست🗿💔آیناز جان از شب اول قبر واس ما تعریف کنیاا🗿🗿💔💔

    ۴ هفته پیش
  • Setayesh

    7

    میشه سریع سریع بزاری

    ۴ هفته پیش
  • ثنا

    2

    عه وا یه ناهار افتادیم از سروران عزیزی که مارا در مراسم خاکسپاری یاری دادند بار دیگر عرض تشکر دارم 🖤 ای وایی خاک به سرم من لباس مشکی ندارم که یکی بیاد بامن بریم خرید

    ۴ هفته پیش
  • Zeynab

    8

    گوشیش تو قبر نبود قراره خودشو تو قبر بزاره سایفر😂😂

    ۴ هفته پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    بینظیره ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت

    ۴ هفته پیش
  • نیلو

    5

    آیناز قبرت آمادست😂😔

    ۴ هفته پیش
  • نیلو

    7

    تشکر از سرورانی که ما را در خاکسپاری یاری نمودند😂

    ۴ هفته پیش
  • زن سایفر جون

    6

    دلم نمیخواد رمان تموم شه🥲فصل سه شو بنویسس لطفا حیفه

    ۴ هفته پیش
کپی شد!