پارت پنجاه و هفتم :
این بار جاخالی داد و بالش از کنار گوشش رد شد و به دیوار خورد.
میکائیل خودش رو روی مبل انداخت و از شدت خنده داشت شکمش رو میگرفت.
- خب صبر کن حداقل حرفمو تموم کنم لاشی!
- لازم نکرده تمومش کنی!
- ولی واقعا...
با حرص دستم رو بالا گرفتم و با لحن تهدید آمیزی گفتم:
- یه کلمهی دیگه زر بزنی، همین گلدون رو برمیدارم میزنم توی سرت.
نگاهش به گلدون سفالی روی میز افتاد و بعد خیلی مظ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نیلای
2عالیههعع دخترر رمانت حرف ندارهه من تازه اومدم ولی همه پارتاشو تو دو روز تموم کردم خسته نباشی گلم 🥰🫀😍❤️
دیروزثمین
11خندم میگیره وقتی میترسیدم آیناز و میکائیل کاپل بشن🤣
۵ روز پیشآیماه
1وای دقیقا چقدر حرص میخوردم من سرش تو *** 😂
۲ روز پیشیکی
3دستت طلا دختر خانوم وای که عاشق اینم پی دی افش کامل درست بشه و یه بار دیگه از اول بخونمش
۲ روز پیشرها
2من احساس کردم ک میکائیل با الناز میشه
۳ روز پیشالناز
0میشه بگی الناز کیه بخدا به خودم نگرفتم فقط میخواهم بدونم منظورت اینازه
۳ روز پیشمیو
1ولی میکائیلم اگه آیناز یخورده بهش پا میداد حسی که الان مخفی کرده رو بروز میداد و الان کسی که بیشتر از همه داره عذاب میکشه میکائیله.. هم عشق آیناز رو از دست داد هم پدرش رو .. ولی از دید دیگه نگاه کنی آیناز بهترین رفیقش رو میکائیل میبینه و این خیلی خوبه🥰
۳ روز پیشبی نام
1آنقدر از پدرش دور بوده که الان داره رفتار هاشو تحلیل میکنه
۳ روز پیشنیکا
3آیناز چه فشاری رو تحملم یکنه..خیلی فشار روش🫠 🥺
۳ روز پیشلیلیث
6مگان جونمم پارت جدید کی میادد
۳ روز پیش🎀🌸عالیههه
1خیلی دوست دارم ببینم بقیش چی میشه♥️🙏
۴ روز پیشSetaysh
0خیلی عالیه🎀🌸
۴ روز پیشپرنیا
4هی وای خدا دوست دارم گریه کنم چقدر بغض کردم🤕😮 💨😟🥺🥺
۴ روز پیشآنیتا
1چرا من گریه ام گرفت🥲😭
۴ روز پیشتارا
0وای این پارت رو خیلی دوست داشتم بلاخره فهمیدیم پسر خونده کی بود مرسی مگانن بابت رمان خپبت
۴ روز پیشنیکا
2این پارت هم مثل همیشه عالی بود مگان😁😁عاالی🥰👏👏
۴ روز پیشدلقک مناطق فلک زده
3منی که این دوتا رو شیپ میکردمم 🤣🤣
۵ روز پیش
لطفا صبر کنید...

نیلوفر آبی
0محشر بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود