کوه به کوه میرسد به قلم عاطفه لاجوردی
پارت صد و شصت و سوم :
ناخودآگاه لبم را گزیدم. از آنهمه دروغ ناگزیر حس فوقالعاده بدی داشتم. معذب و از سر ناچاری جواب دادم:
-بله ممنون، بهترن.... فقط فکر نمیکنم بتونم...
میان حرفم دوید:
-فراموش نکنید که اما و اگر نداریم خانمِ رها، حرفش رو قبلا زده بودیم!
-درسته ولی من هنوز برنگشتم!
پاپس نکشید و با اصراری عجیب استدلال بعدیاش را رو کرد:
-مشکلی نیست میتونم همین الان ترتیب بلیط پرواز رو بدم... گف
لطفا صبر کنید...
