پارت صد و شصت و سوم :

ناخودآگاه لبم را گزیدم. از آنهمه دروغ ناگزیر حس فوق‌العاده بدی داشتم. معذب و از سر ناچاری جواب دادم:
-بله ممنون، بهترن.... فقط فکر نمی‌کنم بتونم...
میان حرفم دوید:
-فراموش نکنید که اما و اگر نداریم خانمِ رها، حرفش رو قبلا زده بودیم!
-درسته ولی من هنوز برنگشتم!
پاپس نکشید و با اصراری عجیب استدلال بعدی‌اش را رو کرد:
-مشکلی نیست می‌تونم همین الان ترتیب بلیط پرواز رو بدم... گف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!