کوه به کوه میرسد به قلم عاطفه لاجوردی
پارت صد و شصت و یک :
مانده بودم در جواب اصرارش چی بگویم. آنها باورشان شده بود اما من که خودم میدانستم هیچوقت ماشین کوهیار را برای همچین نمایشی قبول نخواهم کرد. بده بستان خندهداری بود، با این حال برای آنکه دست از اصرار بردارد، سر تکان دادم.
-خا پس حاجی یک بار دیگه بخوان که این بار عروسمون بله رِ بگه!
خان سر تکان داد اما قبل از تکرار خطبه رو به هردوان گفت:
- پس تا عروس خانم بله رِ نداده مهریه رو هم ب
لطفا صبر کنید...
