پارت صد و شصت و یک :

مانده بودم در جواب اصرارش چی بگویم. آنها باورشان شده بود اما من که خودم می‌دانستم هیچ‌وقت ماشین کوهیار را برای همچین نمایشی قبول نخواهم کرد. بده بستان خنده‌داری بود، با این حال برای آنکه دست از اصرار بردارد، سر تکان دادم.
-خا پس حاجی یک بار دیگه بخوان که این بار عروسمون بله رِ بگه!
خان سر تکان داد اما قبل از تکرار خطبه رو به هردوان گفت:
- پس تا عروس خانم بله رِ نداده مهریه رو هم ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!