کوه به کوه میرسد به قلم عاطفه لاجوردی
پارت صد و شصت :
بار دومی بود که در آن موقعیت قرار میگرفتم اما اینبار کجا و آن روز شوم کجا! نه از آن عاقد اجباری خبری بود و نه از شاهدانی که زیرلب به نگونبختیام نچنچ میکردند. اینبار جای همهی آن تجربهی تلخ، کسی کنارم قرار داشت که در این سالها ذره ذره خودش را با زندگیام همراه کرده بود و حالا حسی که به او داشتم تمام داراییام از همان زندگی بود.
اینبار شاهدانی که در سکوت به ما خیره بودند، مث
لطفا صبر کنید...
