پارت صد و شصت :

بار دومی بود که در آن موقعیت قرار می‌گرفتم اما اینبار کجا و آن روز شوم کجا! نه از آن عاقد اجباری خبری بود و نه از شاهدانی که زیرلب به نگون‌بختی‌ام نچ‌نچ می‌کردند. اینبار جای همه‌ی آن تجربه‌ی تلخ، کسی کنارم قرار داشت که در این سال‌ها ذره ذره خودش را با زندگی‌ام همراه کرده بود و حالا حسی که به او داشتم تمام دارایی‌ام از همان زندگی بود.
اینبار شاهدانی که در سکوت به ما خیره بودند، مث

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!