پارت صد و پنجاه و نهم :

لبخند مهربانی به قیافه‌ی ناامیدم زد و با آرامش پرسید:
-فقط چون اون اوایل باهات مهربون نبود فکر می‌کنی ازت متنفره... همینو می‌خواستی بگی؟
حرفی برای گفتن نداشتم. حس بدی که در آن مورد داشتم را نمی‌توانستم نادیده بگیرم اما دلم هم نمی‌خواست در آن موقعیت آیه‌ی یاس بخوانم. لااقل نه آن لحظه که دست‌هایم هنوز در دست‌هایش بود و با آن نگاه سراسر مهر نگاهم می‌کرد. نه حالایی که قلبم از تصور

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!