کوه به کوه میرسد به قلم عاطفه لاجوردی
پارت صد و پنجاه و نهم :
لبخند مهربانی به قیافهی ناامیدم زد و با آرامش پرسید:
-فقط چون اون اوایل باهات مهربون نبود فکر میکنی ازت متنفره... همینو میخواستی بگی؟
حرفی برای گفتن نداشتم. حس بدی که در آن مورد داشتم را نمیتوانستم نادیده بگیرم اما دلم هم نمیخواست در آن موقعیت آیهی یاس بخوانم. لااقل نه آن لحظه که دستهایم هنوز در دستهایش بود و با آن نگاه سراسر مهر نگاهم میکرد. نه حالایی که قلبم از تصور
لطفا صبر کنید...
