لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت هشتاد :
صدای فریاد و جر و بحث از اتاقشون اومد و بعد اون رحیم دوباره از خونه زد بیرون! وقتی رفتم از اکرم پرسیدم که چی شده جواب درستی بهم نداد و الکی دست به سرم کرد و جواب درستی نداد. احساس کردم اکرم به مشکل جدی برخورده چون آروم و قرار نداشت و مدام رحیم فحش میداد و جد و آبادش رو زیر و رو میکرد. اما معلوم بود توی رابطه ی زناشویی شون مسئله ی جدی دارن. اون روز اکرم اصلا از خونه بیرون نرفت غروب هم رحیم خنده
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
ستاره
2مرسی نویسنده جانم واقعا دست مریزاد بابت رمان قشنگتون
۳ ماه پیشسوگل
1پایان شب سیه سپید است 👍مرسی بابت رمان نفس گیرتون ❤️ 🔥
۳ ماه پیشفاطمه
1چی بگم از دست آریا که هم عاشقش بودم هم ازش عصبانی
۳ ماه پیشتارا
1نویسنده جانم مرسی بابت پارتها خسته نباشی
۳ ماه پیشتارا
1بی شرف هستن اینجوری آدما که فکر می کنن میشه از دخترا سوء استفاده کرد
۳ ماه پیشیه غریبه
1لاوین بچه ام چقدر دلش پره حق داره بخواد آریا رو بچزونه
۳ ماه پیشزهرا
1گفتن بعضی اعترافات تو لحظات آخر دیگه فایده نداره حالا هر قدر هم ارزشمند باشه مثل گفتن دوستت دارم آریا
۳ ماه پیشرویا
1تا آخر پارت نفسم بالا نیومد واقعا استرس داشتم آفرین لاوین که جانزدی
۳ ماه پیشمیم
3خودش اون عفریته رو با ندونم کاری وارد زندگیشون کرده حالا هم باید در عذابی که لاوین می کشه شریک بشه،خود کرده را تدبیر نیست،لاوین یه جورایی انگار در اثر حال خرابش هزیون میگه 😠😔
۳ ماه پیشماهی
3چرا این عذاب تموم نمیشه😢🥺
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

اعظم
0آخش دلم خنک شد